آتنا

این ترانه برای دختر کوچک پارس آبادی با یه دنیا بغض سروده شده... تقدیم به آتنا اصلانی

قصه ی این ترانه جانسوزه
توو گلوم بغضیه نمیشه خورد!
دختری بیست و هشت خرداد رفت…
مادری بیست و هشت خرداد مُرد…!

مادری زنده زنده می مرد و…
پدری که رو خاااک افتاده
آه و نفرین به ماه دلشوره…
تف و لعنت به هر چی خرداده!

هفففت سال روزا و شباش می رفت
دختری توی روزِ روشن رفت!
دختری واسه آااب خوردن رفت!
آتنا مثِ آبِ خوردن رفت!

*تو که مثِ الهه ها بودی
تو نگهبانِ شهر ما بودی!
نفس شهر، توو گلو حبسه
آتنا جان… بگو کجا بودی؟!

دیگه امسال کسی نمرد و میشه…
که تولد گرفت و دعوت کرد!
بعدِ دو سااال منتظر بودی
پنجمِ تیره… آتنا برگرد!!!

تووی دنیای مثِ نقاشیت…
آخ چقد رنگای قشنگی بود!
تُف به ما آدمای رنگارنگ…
آتنا رنگِ بی شرف چه رنگی بود؟!

عاشق کارتن و موزیک بودی
تووی بیست و دو روووز چی دیدی؟!
تو با دست شکسته و بسته…
آتنا جان بازم می رقصیدی؟!

آتنا رو سرت گلی داشتی
اما حالا گُلا رو خاکت هست!
بعضی دردا رو میشه پنهون کرد
روی دردت مگه میشه چِش(م) بست!

دخترِ کلِ پااارس خواهی بود…
دخترِ کوچه های پارس آباد!
روزِ مرگِ شرف، توو تقویما…
ثبت شد: بیست و هشتمِ خرداد!
===========

*: آتنا نام الهه ی نگهبان شهر آتن

۱۷۸
۱

درباره‌ی مصطفی اعلایی

کارشناس ارشد مدیریت از "دانشگاه تهران"، مولف کتاب های "دولت الکترونیک کلید حکمرانی خوب"، "مدیریت ایرانی" و چندین مقاله در مجلات داخلی و خارج از کشور. سابقه ی بالغ بر 5 سال تدریس در دانشگاه و شاغل در "شرکت ملی نفت ایران". علاقه مندی ها: نقاشی و تدریس در سبک های "هایپررئالیسم" و "امپرسیونیسم"، شعر، ادبیات، فلسفه، موسیقی و سینما
عضویت