نقطه ی پایان

شاید اینجا نقطه ی پایان ماست

حرف آخر،وعدگاه آخره

طرح پررنگ سوالی تو سرم

منو تا مرز تباهی می بره

روح طوفانی من تباه شده

زیر آوار حقارت سکون

تن زخمیه غرورم نمی خواد

مرهمی از گرمی دستای اون

وقتی من صدای عشقمون شدم

از همه به غیر تو دل بریدم

تو کجای قصه جا مونده بودی؟

وقتی از حادثه ها رد می شدم

به خیالم شد به قلبت رسیدم

تو کجای قصه جا مونده بودی؟

گره (ی)کور کلاف عشقمون

وقتشه به حال خود رها بشه

اگه نه خودت بیا کاری بکن

که فقط با دستای تو وا می شه

۹۸