برو بیا

بیا ای دل خیابونو قدم کن

لباس گرم پاییزو تنم کن

برو ای مرد تنها توی کافه

شده چای توی کتری کلافه

بیا ای باد و بارون از کنارش

دلم تنگه واسه بوی لباسش

برو ای خاطرات خوب در یاد

امان از گریه های بید در باد

 

یادم میاد برو بیایی داشتی

تو خط دشمن منو تنها کاشتی

تو آتش سنگین درد و غصه

منو بدون اسلحه گذاشتی

 

بیا ای آنکه میایی به خوابم

چرا خیره به عکس توی قابم؟

برو ای لحظه زیبای دیدار

شوم از خواب خوش در دیده بیدار

بیا ای خنده خشکیده رو لب

داره میسوزه عاشق توی این تب

خداحافظ تمام دلخوشی ها

سلام گرم من به خستگی ها

 

یادم میاد برو بیایی داشتی

تو خط دشمن منو تنها کاشتی

تو آتش سنگین درد و غصه

منو بدون اسلحه گذاشتی

۱۰۴