وجود

وجود

تو صداش ۴این ترانه منتشره مزه عاشقانه داره لباش تو چشاش خونه کرده مهتابی بوی ویسکی میده تموم شباش

“وجود”

 

تو صداش این ترانه منتشره

مزه عاشقانه داره لباش

تو چشاش خونه کرده مهتابی

بوی ویسکی میده تموم شباش

 

تویه جغرافیای خاطره هاش

هوس هیچ مرزی رو نمیسناسه

حبس آزادی سکوت شده

بی ملاقات، بدون یه نامه

 

روی میزش فقط یه گیلاسه

پر خونی که از مسیح ریختن

بدنش غرق زخم شلاقه

معجزه اش رو به دار آویختن

 

می برن تا بسوزونن بازم

بدنش رو تو اون جهنم دور

بهش الهام بشه که زنده میشه

از زبون همون فرشته ی کور

 

نفسش کم میاره این شبارو

حل میشه مثل قند تو چایی

میره تنها بشه شبیه خودش

تویه شب پرسه های تنهایی

 

شب نفرین شده شب هاره

مثل بیداری یه کابوسه

تویه پس کوچه های شب مرگی

فکر خاموشی یه فانوسه

 

روی میزش فقط یه گیلاسه

پر خونی که از مسیح ریختن

بدنش غرق زخم شلاقه

معجزه اش رو به دار آویختن

 

می برن تا بسوزونن بازم

بدنش رو تو اون جهنم دور

بهش الهام بشه که زنده میشه

از زبون همون فرشته ی کور

 

از دفتر “سلام سلام همشهری” عسگر بهمن یار

۱۳۰