روزای تکراری

باز یه روز دیگه اومد و تو نیستی
تا با بوسه هات بیدارم کنی از خواب
با صدای مردونه ت بگی عزیزم
باز گرفته گوشه ی تختتو آفتاب

تو گوشم صدات بپیچه وقتی میگی
چشاتو واکن که روز من شروع شه
دستمو بگیری اما چه خیالی
کاشکی دست روزگار همین جا رو شه

«کشتی خیال من داره به گل می شینه
اما بازم خاطرات تو به دل می شینه
وقتی تو خونه نباشی دل من می‌گیره
خونه از عصرای جمعه بیشترم دلگیره»

می شناسم عطرتو حتی توی خوابم
صدای نبض من اسم تورو میگه
عاشقم می دونی که دست خودم نیست
نمی‌خوام بجز تو هیچ کسی رو دیگه

چشامو وا می‌کنم ولی می بینم
باز یه روز تلخ و بازم روزی از نو
باز می افته خاطرات تو به جونم
باز توی قلب من آتیش سوزی از نو

۱۴۳