ویرونه های ناچاری

ویرونه های ناچاری

گلم بدون تو خیلی پریشونم
نبودت شده دلیل تنهایی
دلم میگه برگردم بهت اما
میترسم از غرور و رسوایی

همون غروری که زیر پا له شد
توو نیمه ی راهی که برگشتی
منو پیدا کرده بودی ولی انگار
هنوز دنبال خودت می گشتی

تو برگشتی و من جا موندم
رسیدم به ویرونه های ناچاری
همش بریدن بود بعد از تو
همش درد خنده های اجباری

هنوزم توو دلم واست جا هست
هنوز با فکرت زیر رو میشم
تو دوباره با خنده پیدا شو
من با غرورم روبرو میشم

۹۱

درباره‌ی عیسی کریمی کدخدائی

در رشته مدیریت دولتی تحصیل کردم. اهل و ساکن شهرستان مسجدسلیمان و شیفته شعر و موسیقی . بیست سالی هست که می نویسم و تا روزی که زنده باشم خواهم نوشت. پیوند می زنم قلم را با دلم. و قافیه می بخشم دلتنگی هایم را. شاید که این چند سطر حرفهای نگفته ی دلی باشد... خسته از ابهام. نشسته... پشت پنجره ای بر دیوار. آنشب که باران، خواهد شست از وجود غبار آلود پنجره ها ... گوشه های پیکر بر باد رفته ام را....
عضویت