سکوت تلخ

پر از سکوت تلخه این خونه که
یه روزی خونه ی خیالمون بود
تیشه زدی به ریشه ی عشقمون
این همه بی انصافی حقم نبود

فکر اینو نکرده بودم که تو
شاید دلت با دل من نباشه
شاید یه روزی با یه حرف ساده
دلت بخواد از دل من جدا شه

آغوشت و ازم گرفتی ولی
من با همون خاطره هات زنده ام
برگردونم بازم به روزای خوب
بدون تو یه آدم مرده ام

حیفه که ما دور باشیم از همدیگه
حیفه که دنیامون بدون هم شه
واسه یه بار پا رو غرورت بزار
حیفه که عشق از زندگیمون کم شه

میشه بهم بگی باید چه جوری
یادم بره خاطره های تو رو
یا راهی پیش روم بزار یا بازم
بمون کنارم و از اینجا نرو

حتی تصورش برام کشندس
اینکه یه روز بخوامت و نباشی
اصلا نمیدونم چی شد که خواستی
از زندگی کنار من رها شی

مگه نمیگفتی که دوست دارم
عاشق خنده هام مگه نبودی
خوب تا نکردی با دلی که تنها
دلیل خنده هاش خود تو بودی

سمیه مردانی

۱۹۴