صدای پای رویش

وقتی می بینم این همه
قشنگی رو توی دنیا
وقتی می بینم واسه ما
چیزی کم نذاشته خدا

دوست دارم عاشقی کنم
دوست دارم اینجا بمونم
با تک تک مردم شهر
ترانه از دل بخونم

دوست دارم هیچ پرنده ای
رنگ قفس رو نبینه
به جای درختای سبز
رو سیمای برق نشینه

توو عصری که آهن و دود
گرفته جای رویشو
می خوام که همه بشنون
صدای پای رویشو

توو آسمونه بی کران
ابرا که جا به جا میشن
موجای خروشانی که
از دل دریا ها میگن

همشون انگیزه ایند
واسه یه نگاه تازه
نگاه به آینده ای که
آرزوهامو میسازه

به خودم میگم که چرا
باشم توو این اتاق تنگ
فقط خبر ببینم از
تورم و طلاق و جنگ

برم با مردمی باشم
که مثله من دل آشوبند
اما با این حال هنوزم
محو دیدن غروبند

۸۷

درباره‌ی حمید ابراهیمی

به نام او که هستی را خلق کرد تا بنده اش به هنر روی آورد. از حدود سالهای 1383به آموختن موسیقی و یادداشت کردن دل نوشته ها کردم hamidebrhimi031@ t.me/giutarane 09136815696 09900317499
عضویت