تسلیم

تسلیم

صدبار من گفتم برو
آسون به رویا تَن نده
برعکس هربار ایندفعه
من جای تو حالم بَده

من گفتم اما قلب من
راضی به این دوری نشد
اینبار که من خواستم نَری
چونکه تو مغروری نشد

حتی نتونست گریه هام
رو درد من تسکین شن
کم رنگ شه این فاصله
از دست تو تا دست من

از این سکوت لعنتی
راهی به هیچ فریاد نیست
آزاد میشم بعدِ تو
اما دلم آزاد نیست

حالا که وابستت شدم
چی میشه این دیوونگیم
وقتی که هیچ ردی ازت
نباشه توی زندگیم

تو فکرمم نبود یه روز
راضی به این تصمیم شم
جوری با من دلسرد شی
که پیش تو تسلیم شم

۱۴۶
۲