ابتدای بی کسی

غریبِ دلم مثل عصرای جمعه
مث انتهای همه دلخوشیها

مث بی وفایی تنها رفیقت
مث ابتدای همه بی کسیها

اهای برگ سبزم توی راهه پاییز
با چشمای خستم شده گریه دشمن

که اشکا و برگا یه تقدیر ودارن
دو تاشون میریزن اگر بیقرارن

نگاه کن نگاه کن من بت پرست و
که بودی براش مثل زیباترین بت

توی ادما هست فقط یک تشابه
علاقه بمیره میشن بی تفاوت

همه عمرمو پای چشمات نشستم
دل نو جوونم با عشقت مسن شد

نگو احتمالش کمه که بمونی
نگو واسه رفتن دلت مطمئن شد

۱۵۵