بین بودن یا نبودن

بین بودن یا نبودن

ترانه نوشته شده برای مسابقه ترانه نویسی اکادمی

بینِ بودن یا نبودن // فاصله قَدّه یه دیوار

توو دَرونم یه مسافر // میگه آجرهارو بردار

سخته توو دو راهی موندن // انتخابی که نداری

روبرو شب مرگِ عاشق // پشتِ سر دنیارو داری

اگه زنجیره اسارت // پُل نمی زد بینِ موندن

فکره رفتن داشت حِسَّم// این قفس یعنی که مردن

کاش پشتِ این همه رنج // جنگله سبزی ببینم

که همیشه نور باشه // دیگه توو زِندون نَشینم

۲۳۹
۷

  • درود خانم قوام. ترانه زیبایی سرودید. فقط دو قافیه ایراد داره که بهتره اصلاح بشن. نداری و داری رو نمیشه قافیه محسوب کرد. موندن و مردن هم همینطور. در واقع باید به ریشه فعل نگاه کنید مثلا “مرد” با “موند” قافیه نمیشه. ولی “مرد” با “خورد” قافیه هستن.” خوند” با “موند”قافیه میشه.

  • درود.سپاس از توضیحات مفیدتون.همیشه فکر می کردم قافیه خیلی راحته ولی الان می بینم چقدر مشکل دارم!یعنی مردن و موندن رو نمیشه چون مصدر و اصل فعل هست قافیه در نظر گرفت؟

    • مردن و موندن رو نمیشه قافیه گرفت. ن که آخر کلمه اضافه میشه کفایت نمیکنه برای قافیه شدن. مثلا درختان با نهنگان قافیه نمیشه. چون حروف مشترکش مهم نیست بلکه خود نهنگ و درخت مهمه که قافیه ای ندارن. مرد با خورد و برد و …قافیه میشه. موند با خوند و روند و نشوند و …قافیه میشه

      • در مورد کلمات مردن و موندن که شما گفتید نمیشه هم قافیه باشن تو این سایت اگه مراجعه کنید گفته میشه:
        http://shin-sher.persianblog.ir/post/139/

        راستش منم قانع نشدم که اینا هم قافیه نیستن؟میشه یه کتاب برای مراجعه معرفی کنید؟
        با تشکر

      • سلام مجدد. آخرین کلمات همین صفحه ای که آدرسش رو دادید این دو کلمه هست: یهودی‌نشین-
        ییلاق‌نشین . حالا به نظرتون این دو کلمه قافیه میشن؟ نشین ردیف محسوب میشه. یهودی و ییلاق هم که هیچ جور قافیه نمیشن.اون صفحه کمک می کنه برای پیدا کردن کلماتی که به حروف مشخصی ختم شدن. ولی برای تشخیص قافیه بودن یا نبودن واژه ها قواعد ساده ای داریم که براتون میگم:
        توجه داشته باشید که برای یافتن قافیه و قاعده‌ی آن ابتدا باید کلمات قافیه را به درستی بیابیم. برای این منظور، به وجود کلماتی که در پایان مصراع قرار میگیرند، دقت کنید.

        ۱٫ برای پیدا کردن قاعده‌ی قافیه، ابتدا باید «ردیف» را پیدا کرد و آن را کنار گذاشت و می‌دانیم که ردیف، کلمات هم‌شکل و هم‌معنی است.

        مثال: «با من بگو تا کیستی؟ مهری بگو، ماهی بگو / خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو، آهی بگو»

        در این بیت، واژه‌ی «بگو» در یک معنای واحد در انتهای هر دو مصراع تکرار شده و ردیف است. پس آن را کنار گذاشته و در می‌یابیم که کلمات «ماهی» و «آهی» واژگان قافیه‌اند.

        نکته: دقت شود که اگر دو کلمه در انتهای دو مصراع از یک بیت، هم‌شکل باشند ولی هم‌معنی نباشند؛ این کلمات «قافیه» هستند نه ردیف و البته «جناس تام» نیز دارند.

        مثال: «خرمان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز جوید روان»

        در این بیت «روان در دو معنای «جاری» و «روح و جان» به‌کار رفته قافیه است، نه ردیف؛ چون اگر آن را به‌عنوان ردیف کنار بگذاریم کلمات «آب» و «جوید» نمی‌توانند قافیه قرار گیرند.

        ۲٫ پس از پیدا کردن کلمات قافیه، «حرف الحاقی» را کنار می‌گذاریم تا حروف اصلی قافیه را پیدا ‌کنیم.

        مثال: همان بیت اول را دوباره مرور کنید: در واژگان «ماهی» و «آهی»، حرف «ی» الحاقی است، پس برای یافتن قاعده‌ی قافیه، آن را نیز مانند ردیف کنار می‌گذاریم.

        «قواعد قافیه»

        اگر «حروف اصلی» قافیه تنها مصوت‌های بلند «ا» یا «و» بود؛ قافیه طبق قاعده‌ی «۱» است.

        اگر «حروف اصلی» قافیه دارای الگوی «مصوت (اعم از کوتاه یا بلند) + صامت» یا «مصوت (اعم از کوتاه یا بلند) + صامت + صامت» بود، قافیه بر طبق قاعده‌ی «۲» است.

        مثال: در همان بیت پیش‌گفته، پس از کنار گذاشتن ردیف و حرف الحاقی، «ماه» و «آه» باقی می‌ماند که می‌بینیم حروف اصلی قافیه «اه» (مصوت + صامت) و طیق قاعده‌ی «۲» است.

        نکته: مصوت بلند “ی” بندرت به تنهایی حرف قافیه قرار می‌گیرد و در صورت قافیه شدن، از مصادیق قاعده‌ی «۱» میباشد. این مورد در زمانی است که “ی” حرف الحاقی طبق تبصره‌ی «۱» نباشد.

        مثال: گاه توبه کردن آمد از مدایح وز هجی / کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی

        در بیت فوق، اگر بخواهیم «ی» را به‌عنوان حرف الحاقی کنار بگذاریم، حروف قبلی نمی‌توانند حروف اصلی قافیه باشند زیرا اشتراکی با هم ندارند؛ لذا چاره‌ای نیست جز آن‌که مصوت بلند «ی» را در این‌جا به‌تنهایی اساس قافیه بدانیم.

        «نکات تکمیلی»

        نکته ۱: حروف الحاقی عبارت‌اند از: شناسه‌های افعال، ضمایر متصل به فعل یا اسم، پسوند‌ها در واژه‌های مشتق، مخفف صیغه‌های زمان حال «بودن» ( َم، ی، یم و …)، و مصوت بلند “ی” آخر برخی واژه های مختوم به “ا” و “و” مثل “جای” و “سوی”

        نکته۲: تبصره‌ی «۳» از قواعد قافیه که تفاوت در مصوت‌های کوتاه را در صورت وجود حروف الحاقی جایز می‌شمارد (مانندک می‌کَنی و می‌کُنی) شامل تفاوت در مصوت‌های بلند نمی‌شود هرچند که قافیه، حروف الحاقی داشته باشد؛ به بیان دیگر، تفاوت در مصوت‌های بلند همواره از عیوب قافیه به‌شمار می‌رود.

        نکته ۳: «ان» در پایان کلمات می‌تواند بیانگر جمع (زنان)، مکان (چناران)، زمان (بهاران)، صفت فاعلی (روان)، شباهت (کوهان) و مصدری (چراغان) باشد.

        توجه داشته باشید که پسوند «ان» اگر در هر دو مصراع، نشانه‌ی واحدی باشد (مثلاً در هر دو نشانه‌ی جمع یا در هر دو نشانه‌ی مکان باشد) و حروف مشترکی قبل از آن‌ها وجود نداشته باشد (که با استناد به آن حروف مشترک بتوانیم «ان» را الحاقی به‌شمار آوریم)، موجب عیب قافیه خواهد بود.

        نکته ۴: دقت کنید که حروف مشترک قبل از حروف اصلی قافیه برای تعیین قاعده‌ی قافیه و تبصره‌ها شما را دچار گمراهی نکنند.

        مثال: در واژه‌های «سلامت» و «کرامت»، حروف اصلی قافیه تنها « َ + ت» است؛ نه «امت» و حرف مشترک قبلی (مصوت بلند «ا») حزیی از حروف قافیه محسوب نمی‌شود.

        نکته ۵: اکثر ابیات فارسی داراری یک قافیه هستند ولی ممکن است بیتی دارای دو قافیه باشد که در اصطلاح به آن‌ بیت «ذوقافیتین» گفته می‌شود.

        مثال: «گزید از غنیمت ظرایف بسی /کز آن سان نبیند طرایف کسی»

        «کس» و «بس» قافیه‌‌های اول و کلمات «ظرایف» و «طرایف» قافیه‌های دوم به شمار می‌روند.

        نکته: توجه شود که در ابیات ذوقافیتین، «قافیه‌ی انتهایی» را که اصطلاحاً «قافیه‌ی اول یا اصلی» گفته می‌شود (در مثال فوق: کسی و بسی) برای تعیین قاعده‌ی قافیه مد نظر قرار می‌دهیم.
        موفق باشید.

  • سلام .به نظر من بیشتر مطالعه کنید.
    اگه زنجیره اسارت // پُل نمی زد بینِ موندن

    فکره رفتن داشت حِسَّم// این قفس یعنی که مردن

    معنای این قسمت زیاد رسا نیست.
    روبرو شب مرگِ عاشق // پشتِ سر دنیارو داری
    شب مرگ؟؟؟

    • ممنون از نظرتون.در مورد این قسمت:
      اگه زنجیره اسارت // پُل نمی زد بینِ موندن

      فکره رفتن داشت حِسَّم// این قفس یعنی که مردن
      منظورم زنجیر عشق در قفس دنیا هست که انسان رو پایبند می کنه و در مقابلش مرگ یعنی رهایی
      وشب مرگ هم استعاره است “مرگ عاشق تاریک مثل شب”