ناجی

۱. از شهر چشمای تو رد میشم
جنگیدنُ با تو بلد میشم
بعد از تو من با عشق بد میشم

دنیامُ بعد از این تماشا کن

۲. توو عاشقی بدجور می‌بازم
از روی لج، با زور می‌بازم
با چهره‌ای مغرور می‌بازم

این بار غرورم بازیُ برده

۳. «دنیا بدون عشق، دنیا نیست» ؟
توو باورم این اعتقادا نیست
این من بی آغوش تو تنها نیست

– بعد از تو من هذیون می‌بافم –

۴. میشه پیش چشمام برگردی؟
امشب به وقت شام برگردی؟
حالا که من تنهام، برگردی…

گلدون گل خالیه رو میزم…

۵. امشب دیگه تنها نمی‌مونم
بی‌تابِ یک رویا نمی‌مونم
توو فکر فرداها نمی‌مونم

گلها رو توو گلدون میذاری!

۶. کابوس از شب‌های من میره
تاریکی از دنیای من میره
حال بد از شعرای من میره

برگشتی یه شهرُ نجات دادی…!

*«دنیا بدون عشق، دنیا نیست» – زمستون – رستاک حلاج

۲۴۶
۳

  • ترانه خوبی بود، فرم کار جالب بود.
    فقط از لحاظ روایت، برای بنده سوال پیش اومده:
    از شماره چهار به بعد، کل بندها هذیون و خیالبافی راوی کار هست دیگه؟ درسته؟
    چون اگه اینطور نباشه و فقط خواسته باشید در بند شماره سه ، کلمه هذیون صرفا همینطوری آورده باشید و اگر
    بقیه بندها احساس قطعی و قلبی راوی باشه و بخواد که واقعا معشوقش برگرده، با بندهای ابتدایی کار
    تناقض دارد. (غرور و جدایی : درخواست برگشتن!)

    • متشکرم
      خیر هذیون نیست
      در بند سوم کلمه ی هذیون همینطوری اورده نشده! راوی دلتنگه و مشتاق برگشتن معشوق، اما در بند سوم از روی غرور میگه بدون تو تنها نیستم و خودش توضیح میده که این حرف هذیونه، و رفته رفته عشق و دلتنگیش پررنگ تر میشه و غرورش رو کنار میذاره و معشوق هم برمیگرده.
      یک روایت داستانی.

  • آفرین لذت بردم
    موفق تر باشی آنا