عطر مردونه

به نام خدا

بی قهوه بیداری و میخندی
من تلخی تقدیرو می نوشم
با دست کی گرمی که از سرما
این جا لباس گرم میپوشم
من جای خالیتو بغل کردم
تو جای من عاشق شدی بازم
بردی تموم آرزوهامو
از تو ولی مردونه می بازم
باور نکن دلواپست میشه
مثل تو شاید ادعا کرده
سرگیجه می گیرم یعنی اونم…
موهاتو با دستاش وا کرده؟
این بی قراری هامو باور کن
عاصی شدم از تو از این خونه
سردرگمم چیزی نمی فهمم
مسمومم از این عطر مردونه
روزا سکوت همبسترم میشه
نیمه شبا پر میشم از فریاد
یعنی اونم دلواپست میشه؟
اونم شبیه من تورو می خواد؟
من عاشقت بودم نفهمیدی
من گریه و از تو فقط انکار
بسه همه چیزو نشون میده
این فندک جا مونده با سیگار
بی قهوه بیداری ومی خندی
من………………………….

۱۸۸
۵