یکی یکدونه ی من

چه تماشایی شدم خوابم ازم فراریه
کابوسا رفیقامن کِی نوبتِ رهاییه
دیگه فرقی نداره برام زمستون یا بهار
شب و روزام یکیه مثلِ دلم تیره و تار
یکی یکدونه ی من واسه ی کی ناز میکنی
وقتی از راه می رسی غنچه ی لب باز میکنی
کی میاد با بوسه هاش خستگیتو در بکنه
کی می تونه مثه تو مامان جونو خر بکنه
آخه این مامان جونت روزا با کی بازی کنه
چه جوری بِگذره از تو دلشو راضی کنه

۲۲۳
۶
۱

درباره‌ی ناهید سلیمانی

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند.ستایش کردم گفتند خرافات است.عاشق شدم گفتند دروغ است. گریستم گفتند بهانه است.خندیدم گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم.(دکتر شریعتی)
عضویت