عمیق

تقدیم به معدنچیان وطنم به خصوص معدنچیان آزادشهر گلستان
از رو زمین خیری نمی بینی
که دل به عمقِ خاک میبندی
دلواپسِ خودت نمیشی چون
قبرتو با دست خودت کندی

پیش زنو بچه ت سرت بالاس
از زیر سنگ حقتو میگیری
خوشحالی با اینکه تموم روز
با هر نفس با مرگ درگیری

بغض زمینو خوب میشْناسی
باهاش تموم روز هم آغوشی
درد و دلاشو خوب میفهمی
واسه همینه مشکی میپوشی

از رو سرت هر روز رد میشن
اونا که آقازاده ی دنیان
تف به جهان بی پدر مادر
که از تو حتی جونِتم میخوان

امشب توو خونه چش به راهِتن
یکی داره میگه بیا بابا
گم میشه فریاد تو این روزا
این روسیاهی مونده واسه ما.

۱۶۹
۳
۱

  • بسیارزیبا سرودید

  • دوست خیلی خوبم
    من شخصا به جز بند اولت با بقیه کارت حااال نکردم .
    لحن و بیان مابقی کارت شبیه هر چی غیر از یه ترانه از “مهدی دمی زاده ” بود.
    در واقع دنبال اتفاق های شاعرانه تری بودم که پیدا نکردم .
    در بند ۴ دچار شعارزدگی بودی. و بند ۵ هم سکته های وزنی داشت.
    در بند ۳ بغض زمین ترکیب نامانوسی بودو ارتباطی بین دردو دل زمین و مشکی پوشیدن کشف نکردم .
    در بند ۲ متوجه از زیرسنگ حق گرفتن نشدم . از “زیر سنگ پیدا کردن “ترکیب کنایی هست ولی این مورد ناآشناس.
    و درتمام روز درگیر مرگ بودن و خوشحالی رو نمی تونم ویژگی این معدن چی ها بدونم . حتا اگر قرار به ساخت تضاد و به نوعی تیکه انداختن بوده باشه موفق نبودی.
    پایدار باشی

  • ❤❤❤