یادم و تو رو فراموش !

چمدونت رو که بستی

فک می کردی بده حالم

فک می کردی که عجوزه

بعد از این میاد توو فالم

فک می کردی که دودستی

بغض، می چسبه گلوم و

فک می کردی توو شومینه

می سوزونم آرزوم و

زهرماری نشد اصلن

بی تو حال و روز دنیام

نیومد شبا سراغم

بختک ترسی که تنهام !

شهوت کندن از اینجا

واسه تو چتر نجاته

نمی گم ” نرو” عزیزم

فرش قرمز جلو پاته…

ته غمگین شدن من

چن تا شعر و خط زدن بود

تنها یادگاری تو

داغ پشت دست من بود!

رفتی و تجربه کردم

چرخه ی تکرار عشق و

لای انگشتای دنیام

پک زدم سیگار عشق و

من نباشم یکی حتمن

هست که موهات و ببافه

رفتنت “گُل بخودی ” بود

توی وقتای اضافه !

چمدون بستی و جاده

واسه تو وا کرد آغوش

آخرین ترانه ی من :

“یادم و تو رو فراموش ! ”

 

۱۹۶
۱۰
۱

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...
عضویت