حسِّ دستم

معمائی شده حسّای توو دستم
یه دنیا عاشقی کردن که معنا شم
هجومِ دلبری هاشون کمِ آخه
می خوام بازم توو دستای تو پیدا شم

هنوز زنده،ست یه احساس
که تو دستم اسیره
تا تحریفش نکردن
بخواه این حسُّ تا گیره

سی و چند ساله حسّایِ توو دستم
شدِ زندونی و خاک از غمت خورده
همین حسّی که وسعت داره از عشقت
دلِ دنیا رو جز تو با خودش برده

سراسر تن زیرِ خاک
قل و زنجیریه دست
به این زندونیِ تو
کسی کاش دل نمی بست

#مینا_مهدی_هداوند
#نامی

۱۸۳