عشق الحاقی ست

از تو گذشتن را به من آموخت
این رَسمِ عشق بازیِ تو با من
هر روزِ مَن با تو پریشان بود
حسِ غریب وُ مبهمِ یک زن..!

بی تو بَرایم گرچه آسان نیست
اما برای حالِ من خوب است
وقتی کِنارَت باشم ..هر لحظه
 کل وجودم غَرقِ آشوب است

تو از خودَت چیزی نمی گفتی
سَهمَم فقط از تو شِکَستن بود
یک زن پریشان حال و دِلمُرده
هر لحظه در فکرِ گسستن بود..!
 
باور  نَکردی  زخمِ دل کاری ست
تاوان سختی ست پای تو ماندن
با من بگو این ماجرا تا کی…؟
از کاروانِ عشق  جاماندن ..!

گفتی که دَرکُم کن ، یادت نیست؟
گفتی چه خوب، پیش من هستی
گفتی بمان تا آخرین لحظهِ….
آغوش خود را روی من بَستی..؟!

گفتی  کسی جُز تو کنارم نیست
حسی بُجز تو توو وجودَم نیست
روزهای سَختی با تو سَر کَردم
این زن همان که با تو بودم نیست!

گفتم ، نَگُفتی… کاش می گُفتی
ناگُفتنی هایی که  باید  گُفت
اینجا شکارِ دل که آسان بود
گُفتم بیا ” #سنگ_مُفت_گنجشک_مُفت “!!

با دوست دُشمن بودَنت یعنی..
یک جایِ کار حَتم مسئلهِ دارد!
قَلبَت کنارم هیچ آرام نیست
ابرِ نگاهَت از چه می بارَد..؟

مشکل کسی جز تو نبود بانوو
تو با خودَت هم سَخت درگیری
یک نیمه از لیوانِ تو خالی ست
این پُر شود آرام می گیری …؟

یک روی سِکه ” #شیر_یا_خَط ”
این انتخابِ سَخت وُ جان فَرسا
تو شیر و من خَطّم در این بازی
دورم از این رویایِ بی فَردا…!

گویا که شیر آمد وُ تو رَفتی
خط٘ هم بروی مَن کشیدن شد
روزهای فردا ، بعد از این بازی
سَهمَت به رویایَت، رِسیدن شد

ماهی اگر توو تُنگ می مانَد
دنیای آبی در سَرش باقی ست
تو هم بُرو ، اما فقط ای کاش
این را بدانی #عشق_الحاقی ست!

#حسین_خزایی
#هزارهای_بی_پاسخ
#ترانه
#عشق_الحاقی_ست
#سنگ_مفت_گنجشک_مفت
#شیر_یا_خط

۲۲۲

درباره‌ی حسین خزایی

آمده ام ز دست تو ، مهر به دل فزون برم جمله غرور خویش را از سر خویش برون برم ــــــــــــــــــــــ خط ارتباطی 09113949873
عضویت