" دیداری از دنیا "

 

اسیریم توو یه دنیا که….فقط غریزه حکم فرماست
سلاح گرم تنها راه…. واسه تسخیر انسان هاست

جهان نزدیکه به مرز….فروپاشی اندیشه

که شلیک سمت یک کودک….نماد اقتدار میشه

توو چشم اندازشون جا نیست…. برای بچه های کار

فقط تنظیم میشه اهداف…. روی پیشبرد جنگ افزار

توو تعریف اصولِ بُرد…. نباید با وَفا باشن

که باید کاملا سازگار…. با “قانون بقا” باشن

جهان معتقده دیگه…. نباید عشق،هدف باشه

تو رأس هرم انسان….فقط خودشیفتگی جاشه

یه جا تکثیر آبادی….یه جا جنگ و غم و آسیب

یه جا یک شهر بازیچه اس….توو تست قدرت تخریب

فقط افسردگی مونده….محبّت سمت مرگ میره

به جای بوسه رو صورت….گلوله جای می گیره!

اگه قدرت تو باروته….اگه صلح،رفته توو رؤیا

هنوزم اشک هر مادر….تقدُّس میده به دنیا

 

۲۶۳
۹
۴

  • درودها
    کار کار سالمی است اما
    ابتدا باید بگم نام گذاری اثرتون میبایست بخشی از خود اثر باشه
    به قول شهیار قنبری : نام اثر یعنی کلید فهم یک شعر
    همواره گزارشگری در ترانه (اجتماعی)بدون انگیزش مخاطب به لحاظ حسیاثر رو با شکست مواجه خواهد کرد
    شما در اثرتون که اتفاقا اثر بلندی است به عنوان ترانه دچار این امر شده اید شما وقتی روزنامه می خونید
    و اخبار رو مرور میکنید غالبا احساساتی نمیشید پس وجه تمایز یک اثر ادبی (به خصوص شعر و ترانه )با متون دیگر
    در آمیختگی احساس به همراه واژگان است البته هر چه به پایان اثر نزدیک تر میشیم به شاعرانگی بهتری در اثرتون
    میرسیم ، بیایید فکر کنیم ترانه ی شما همین لحظه بخواد که اجرا بشه به نظرتون چقدر مخاطب رو با خودش همراه میکنه؟
    در ترانه شما بسامد واژگانی به شدت اخبار گونه است چیزی است که به دفعات در اخبار ها مردم میشنوند و می بینند
    استفاده از واژگان کمتر استفاده شده خوبه اما به شرطی که حس انگیزی لازم رو داشته باشه.
    در یک جمله ، اثر شما در انتقال مضمون خوبه اما در انتقال حس موفق نیست.

    خط پایانی که اتفاقا یکی از ارکان اصلی در تالیف ترانه هست به شدت نامربوط به کلیت کار شماست و کاملا دور از اثر
    به نظر شما در این چنین دنیایی بی رحم ،غریزی ، غرق در جهل و جنگل وار (طبق دید مولف اثر) گریه مادری دردمند جایی برای تقدس
    بخشیدن داره؟ یا بهتر بگم چه دردی رو دوا میکنه گریه ایی که خود پژواکی از درد است.
    موفق باشید

    همین که دل ،دل خون بار ابره … همین که شب،شب قتل ستاره س
    همین که بغض تو ، بغض همیشه …همین که ترس من،ترس دوباره س
    کنار کوچ بچه های پرسه … تو بهت رعشه و رگ ،گرد سوزن
    کنار مادرک های شناور … روی سمفونی نفرین شیون
    کنار فقر گل بانوی ایثار .. که می فروشه تنشو تیکه تیکه
    کنار مرد دریا بغض خسته …که وا می باره از هم چیکه چیکه
    به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟ …به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
    قفس بارون کابوس کبوتر! …به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟………….(ایرج جنتی عطایی)

  • با سلام و تشکر…
    در مورد انگیزش حسی ،در واقع سعی شده تا در بندهای ترانه با بکارگیری تضادهایی مثل تقابل (شلیک سمت کودکان و اندیشه)(بچه های کار و توجه صرف به جنگ افزار)(قدرت باروت و اشک مادر)و… احساس همراه کار باشه…
    و هدف من در بند آخر و آوردن اشک مادر،این بوده تا بگم در دنیای جنگ آلود کنونی ،اشک مادر کورسویی میتونه باشه تا بفهمیم هنوز جهان به سیاهی مطلق نرسیده و درواقع اشک مادر نماد وجدان و ترحم و انسان هاییست که غصه دار کشتار و بی رحمی هستند…
    تشکر مجدد از نظرات آموزندتون دوست عزیز.

  • عالی و زیبا بانو

  • ممنون از شما.

  • سوژتون خوب بود خانم اسما/ولی اون بیان احساسات شاعرانه کاشکی کمی بیشتر بود

  • شاید استفاده از اصطلاحاتی که محوریت جنگ داره باعث شده که احساس کمرنگ به نظر بیاد هدف من این بود تا تقابل همین تلخی ها با عواطف مخاطب،احساس برانگیز باشه.

  • سلام و درود… بسیار ترانه عالی و زیبایی بود
    پیروز باشین

  • اگه قدرت تو باروته….اگه صلح،رفته توو رؤیا

    هنوزم اشک هر مادر….تقدُّس میده به دنیا
    ترانه تون زیبا بود اسما خانم.

  • مسلماً این ترانه از پنجره نگاه شما دوستان زیبا دیده شده….مبیّن اینه که شما هم غم جنگ و بی رحمی ها رو دارید…