آقای ترانه((به یادافشین یداللهی))

دوقدم مونده به آغاز بهار….دل سبز واژه ها به خون نشست

یه گل ازباغ ترانه چیده شد…یه ستاره توی آسمون نشست

 

یه نفرساکشو بست وعازم…پیچ وخم های مخوف جاده شد

یه مسافر از قطار زندکی…توی برزخ جهان پیاده شد

 

یه نفرجدا شد از میون ما…که پرازخاطره بوده لحظه هاش

من سیا(ه)پوش کسی شدم که عشق…شده شاه کشورترانه هاش

 

حالاهرچی پنجره س روی زمین…به خداصبری شعراش اومدن*

چشمای خون ترانه میچکه…پای حجله ای که عکساشو زدن

 

این طرف واژه دعاگوی توئه…نمیخوادکه غم بشه وبال تو

ازمیخوادکه باشه اون طرف…(هرچی آرزوی خوبه مال تو)

 

بعدرفتنت یکی مثل همه…داره میخونه ازت یه سرگذشت

همه ی حنجره هارو غم گرفت…وقتی آقای ترانه درگذشت

 

*خداصبری=طلب صبرومغفرت ازخداکردن برای کسی..

 

۱۷۸
۶
۳