عاقبت

ساده از رنگ نگاهِ من، گذشتی نازنین
عاقبت؛ رسوا شدم، رسوای جانان نازنین

حبس؛ درمان می کند، عشقِ تو رو در آخرت
آسمان؛ جای منِ دیوانه ی بیچاره نیست

سبز کن؛ آتشگه زرینِ چشمانت عزیز
تا بسازم منزلی از فرش جانانم عزیز

صبر؛ شاید ماندنِ آمال من در آتش است
جان؛ سزاوارِ تو و ماندن برایم نعمت است

سرگذر؛ از کوچه ی قلبِ گنهکارِ دلم
بالِ خود بربند و پربُگشای از دستِ دلم

تاجِ خوشبختی؛ سزاوارِ منِ دیوانه نیست
عاقبت؛ مثلِ فرشته پر بزن! اینجا گذرگاهِ تو نیست.

۱۶۵