سکوت مرد

می دونستم بدون تو شبم با بغض سر میشه
می دونستم که بعد تو چشام خیره به در میشه

می دونستم که هر روز از غمت سر گیجه میگیرم
می دونستم به پای تو شبی صد بار می میرم

می دونستم ولی  بازم به این تقدیر تن دادم
نگیر دستاشو وقتی که می بینی از پا افتادم

یه چیزارو نباید گفت ولی باید به پاشون سوخت
تو چی میفهمی از مردی که چشماشو به بن بست دوخت

می دونستم اگه چیزی بگم دیوونه تر میشی
ولی خودت یه روزی از همه چی باخبر میشی

می فهمی من چرا رفتم چرا امروز پر از دردم
چرا از زندگیه تو خودم رو ساده کم کردم

می دونستم ولی  بازم به این تقدیر تن دادم
نگیر دستاشو وقتی که می بینی از پا افتادم

یه چیزارو نباید گفت ولی باید به پاشون سوخت
تو چی میفهمی از مردی که چشماشو به بن بست دوخت

۲۰۱
۱