آتیش میباره

پُر از حرف بودم ولی رفتی و
بِهِم گفتی بازم برام وقت هست
تو وقتی که رفتی دلم با تو رفت
تو رفتی همه دلخوشی رَخت بَست
تو آغوشِ مخروبه ها دیدمت
غمِ آسمون رو زمین بار شد
یه شهر از نبودت زمین خورده بود
یه شهری که رویِ من آوار شد

” می بینمت اما کنارِ تو
چِشمایِ من جز اشک چی داره
چشمای من بارونی اما
از آسمون آتیش میباره”

تو دنیارو واسه همین خواستی
که با بودنت مهربونی کنی
مگه مُرده بودم که بی من بِری
تا با شعله ها همزبونی کنی
تو وقتی میخواستی بری آینه
خودش از تو چشمایِ من خونده بود
رسیدم بِهِت تا بگم بغضمو
به خاکستری که ازت مونده بود

” می بینمت اما کنارِ تو
چِشمایِ من جز اشک چی داره
چشمای من بارونی اما
از آسمون آتیش میباره”

۱۹۳
۴
۳

درباره‌ی امیر حاتمی نیا

باورش سخت میشه وقتی که مرزها دور و بی کرانه بشه قطره هایِ به هم گِره خورده مرزشون مدیترانه بشه امیر حاتمی نیا
عضویت