نقد آقای مهران حسین زاده برترانه ی خانم مینا نوری

هوا ابری و دلگیره دوباره.شاید بازم
میخواد بارون بباره
واسه من فصل بارون توی این شهر
دیگه بعد از تو عطر گریه داره
دوباره خاطراتت زیر بارون
دارن واسه دل من تازه میشن
تو وقتی که کنار من نباشی
غمای من چه بی اندازه میشن
چطوری رد بشم از این خیابون
بدون تو تو این رگبار بارون
چیکار کردی که تو اوج جوونی
شدم یک ادم غمگین و داغون
تا وقتی تو کنار من نباشی
همه فصلای من میشه زمستون(۲)
دوباره یاد لبخند قشنگت
بگو که من چطور طاقت بیارم
خودت میدونی که بی تو عزیزم
توان زندگی کردن ندارم
چطوری رد بشم از این خیابون
بدون تو تو این رگبار بارون
چیکار کردی که تو اوج جوونی
شدم یک ادم غمگین و داغون
تا وقتی تو کنار من نباشی
همه فصلای من میشه زمستون

۱۵-۱-۲

مهمترین و اصلی ترین نکته ای که به ذهن بنده میرسه اینه که موضوع این کار یه موضوعیه که بسیار زیاد استفاده شده.
استفاده از فضای بارونی و اتفاقاتش به شدت تکراری ان و معمولا نوشتنِ توو این فضا ما رو دچار کلیشه میکنه.

به نظر بنده اگه قرار باشه توو این فضا بازم کاری بنویسیم باید کااااملا متفاوت تر از کارهایی باشه که قبلا دیگران نوشتن،در غیر اینصورت اصلا بهتره که ننویسیم،چون دچار کلیشه میشیم.

بند اول برای شروع و مطلع،بند قوی ای نیست.خیلی معمولیه.
مطلع یه کار باید مخاطب رو وادار کنه تا انتها،اثر رو بخونه.
توی مصرع آخر این بند گفته میشه :
«دیگه بعد از تو عطر گریه داره»
عطر گریه چه عطریه؟
به نظرم اگه به جای «عطر» بگین «حال» ،بهتر میشه.

بند دوم هم خیلی ساده نوشته شده و ما هیچ اتفاق جدید یا خلاقانه ای در این بند هم نمیبینیم.

بند سوم که بند ترجیع هم هست از رگبار بارون صحبت شده.در صورتی که در مصرع دومِ بند اول گفته شده :
«شاید بازم میخواد بارون بباره»
یعنی هنوز بارونی در کار نیست .فقط هوا ابریه.
نکته بعدی توی ترجیع اینه که جابجایی ارکان بعضی از مصرع ها توی ذوق میزنه.
«شدم یک آدم غمگین و داغون
و
همه فصلای من میشه زمستون»

مصرع «تا وقتی تو کنار من نباشی» هم با مصرعِ سومِ بند دوم هم تقریبا شبیه همه.این ایراد خاصی نداره.اما لزومی هم نداره که تقریبا یجور نوشته بشه.چون میشه خیییلی چیزای متفاوتی نوشت.ما تا جایی که میتونیم باید از اطناب دوری کنیم.
توی مصرع اولِ بند آخر گفته میشه «دوباره یاد لبخند قشنگت ».ادامه ی این جمله چی میشه؟
جمله بندی ناقصه اینجا.
«ر» ی «چطور» هم در مصرع بعدی از وزن خارجه.
مصرع چهارم هم با یکی از مصرع های آقای روزبه بمانی که آقای خواجه امیری هم اجراش کردن،یکی هستن.
که بنده پیشنهاد میدم این مصرع رو تغییر بدین.

« نه اینکه فک کنی توو فکر مرگم
توان زندگی کردن ندارم »

قافیه های این کار درستن.اما اگه سعی بشه از قوافی متفاوتی در کار استفاده بشه،به زیباییِ اثر کمک شایانی میکنه.

در پایان،خدا قوت میگم بهتون.و بهترینها رو از خدا براتون طلب میکنم

۳۳۳
۵
۲