ترانه : قصه ی هزار و یک درد

میخوام واست یه قِصّه ای بخونم
که میدونم تا حالا نشِنیدی
از اون قِصّه هایِ هزار و یک درد
که یک لحظه شو به چشمات ندیدی

بیا بشین یه لحظه پایِ قِصّه َم
تویِ قِصّه یِ من یه دنیا درده
همین اولِ قِصّه گریه َم افتاد
آره این گریه ها مالِ یه مَرده

واسه اینکه یه مَرد گریه َش بگیره
باید کارد برسه به استخونِش
باید خیلی دلش گرفته باشه
تا چشماش اشکاشو بده نشونش

با گریه میشکنه غروره یک مَرد
غروره مَرد تمومِ زندگیشه
اگه میخوای یه مَرد از پا بیفته
غرورشو بگیر،بیچاره میشه

یه مَرد غماشو توو خودش میریزه
غم و غُصّه هاشو بُروز نمیده
به هیچکسی نمیگه غُصّه هاشو
نمیگه که چقد سختی کشیده

یه مرد با عشقش از درداش نمیگه
فقط خنده هاشو واسش میاره
برایِ عشقش آماده یِ مرگه
واسش از جون و دل مایه میذاره

باید مَرد باشی تا بفهمی یک مَرد
اگه یه روزی دل بست تا تهش هست
تا پایِ جون پایِ عشقش میمونه
نمیذاره که عشقش بره از دست

حالا که شنیدی درد و دلامو
نگو یک لحظه هم دلت نلرزید
بگو ببینم آیا رفتنِ تو
به گریه کردنایِ من می ارزید؟

 

سعید کی ساری

۱۷۷