قاتل بی جرم

گاهی سکوت بهترین ترانه می گردد
محتوای عشق به کل ، محرمانه می گردد

آن دم که شَرم بر اعتراف ره بَندَد
چشمان خیس ، به ناگه رَسانه می گردد

پادشاهی که به چشمش جهان نمی ارزید
دورِ حریمِ یار ، عاجزانه می گردد

سروقامتی سربلند و خنده کنان
به گِردِ پِیکرش انگار ، فاتحانه می گردد

این چه عَدلیست که بینِ قاتل و مقتول
جُرمِ یار به حُسنش ، موازنه می گردد

عاشق ز شماتتِ اَغیار شُهره گشت به شهر
معشوقه ولی بی حساب ، دُردانه می گردد

عجبا ز مجنونی که باز در پیِ یار
گه به بازار و گهی به خانه می گردد

بی محابا به جان سپردن از برای عزیز
مشتاقانه ، دنبالِ بهانه می گردد

در روزگاری که جولانگهِ هوسبازیست
خوشا به احساسی که جاودانه می گردد

(کیا)

۲۱۲
۱