بوی تند رفتن

تو مال دلبستن نبودی
گاهی تظاهر کردی هستی
احساس من تا میشد هربار
که پیش رووم ساکت رو بستی

بی اعتنا به حال و روزم
می خواستی دیوونه تر شم
آرامشت دنیای من بود
می خواستی که در به در شم

خاصیّت عشقه، همینه
نافش رو با حسرت بریدن
انگار توو آینده تو
روی حضورم خط کشیدن

نیستی و روو اعصابه خونه
خون منو توو شیشه کرده
بی تو همه فصلام زرده
پاییز اینجا ریشه کرده

نیستی و از لبخندهامم
ردّی اگه هس دود میشه
لعنت به تهرانی که بی تو
آزادیشم مسدود میشه

لعنت به بوی تند رفتن
که کلّ دنیاتو گرفته
به این همه سردرگمی که
توی سرم جاتو گرفته

محمد قاسمی (شاهد)

۱۷۴