بغض

از اون بغضی که، تو نگاهت گمه
از حسی که جامونده ناراحتم
منم مثلِ تو گاهی زخمی شدم
از این زخمِ وامونده ناراحتم
اگه دستمُ پس کشیدم بری
اگه تا خداحافظیت اومدم
فقط خواستم از دور نگاهم کنی
می خواستم که توجیه کنی من بدم
می خواستم که توجیه کنی من بدم
تا راحت بتونی ازم دور شی
نتونستم از عشقِ تو بگذرم
فقط کاری کردم تو مجبور شی
نمیشد بگم خیلی میخوام تو رو
ولی آخرِ قصه باید بری
به اندازه یِ خوبیات ، بد شدم
فقط بد شدم تا تو شاید بری
خودم از تو خواستم بری بشکنم
تو از من ،تو این قصه زخمی تری
به من اعتماد کن ، به فکرِ توام
برو تا ته قصه زخمی نری
سعید سروی
۹۵٫۶٫۶
 img_20170108_085319
۱۸۴