وقت لبخند تو

وقت لبخند تو،ندارم آرزویی

می گیرم رنگ و بویی،به طراوت باران

وقت لبخند تو،عاشقی بیقرارم

شکوفه ای تو بهارم،یه رویای بی پایان

تو همونی که دستهام را خواستی

 بهشون گرما دادی و وفا خواستی

تو همونی که نشستی پای حرفهام

همه ی زندگیت را ریختی به پام

بی تو طلوع تو دل شب می مونه

خورشید تو مشت تاریکی زندونه

لبخندی رو صورت تو نباشه

بغض تلخی تو دل آسمونه

بی تو سرخی توی هیچ غروبی نیست

 دلم مردابه و هیچ شکوهی نیست

واژه ها گم میشوند توی خوبیهات

بی تو سکونه و هیچ شروعی نیست

 

۱۹۴

درباره‌ی حمید ابراهیمی

به نام او که هستی را خلق کرد تا بنده اش به هنر روی آورد. از حدود سالهای 1383به آموختن موسیقی و یادداشت کردن دل نوشته ها کردم hamidebrhimi031@ t.me/giutarane 09136815696 09900317499
عضویت