خودخواه

از چشم شکاک تو میترسم
از اون دو تا حفره ی توخالی
از ادعای عشق بی حَدّو
عاشق نمایی های پوشالی

گوش تو پشت مُشتته دایم
گوشت به من خیلی بدهکاره
تو عاشق خودخواهیات هستی
قلب تو از من فاصله داره

یادم نمیره وقت تنهاییم
روی تن من جای حرفت بود!
صُب تا غروب چیزی نمیگفتی
ساکت شدن قطعاً به صرفت بود

حرفی واسه گفتن نمیمونه
از بسکه چشمام سمت دستاته!
از منطق تو دورتر میشم
چشمای هاجو واج تو ماته

از پیش تو میرمو میدونم
هیچ وخ دلیلش رُ نمیفهمی
تصویر تو از عشق وارونس
تو عاشقِ آیینه وُ وهمی.

۲۱۵
۱
۱