یلدای بی ما

این پاییزم میره تا شاید باز
یادت بیاره امشبو بی من
دی ماهه های رفتنت هرسال
بدجوری رو اعصابِ تقویمن!

قدِّ تموم امشبو تاصبح
قد میکشی توو قلب و افکارم
هفت ساله مثل امشبو دارم
توی خودم بی وقفه می بارم

هفت ساله یلدای نبودت رو
هی جا میذارم لای هر هفته
امشب از عمرم خیلی کم کرده
هفت تا زمستون روی هم رفته

از وقتی رفتی رفتنت واسم
اومد نداشت و سرد و دلگیرم
هیچ اومدی رو بعدِ تو دیگه
اصلا به فالِ نیک نمی گیرم

این موقه هر سال آرزومه کاش
این آخرین یلدای بی ما شه
تا کی باید دلتنگیای من
ها شه رو قلبِ سرد این شیشه

قندیل بستم توو دل این شب
شعرام همه سرمازده بی تو
این زن که تو سالها ولش کردی
بـه خنده پشت پا زده بی تو

بازم کنارِ حافظ و گریه
برگشتـنـِت رو زیر سر دارم
این عادتا رو از سرم وا کن
عشقی رو که از تو طلبکارم…

۲۷۶
۱۱
۳

درباره‌ی مریم . سپید

رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس ، بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت// نبودت به دفترم صاعقه زد ، دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت// نه کاری از منِ خسته برمیاد ، نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم// نفسِ آخرِ هر ترانه شد ، رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…...
عضویت