خیال

دیشب تا سحر خوابتو دیدم
چشمام بسته نبود تورو میدیدم
باورت میشه؟ اینجا نشستی
با مهربونی چشمامو بستی
آروم در گوشِ من میگفتی
تا آخر راه کنارم هستی
من خیره به چشمای قشنگت
دستام رویِ موهاى بلندت
اشکام شده بود شُرشُرِ بارون
باورم نبود حرفِ قشنگت
اشکامو یکی یکی گرفتی
تو دستای گرمِ مهربونت
لبخندی نشست رو صورتِ تو
برقی زدن چشمای خمارت
دادی سرمو تکیه به سینه ات
این بار شروع کرد به گفتن
قلبتو میگم
زمزمه میکرد:”این بار میمونه تا همیشه”
این بارر میمونه تا همیشه
تا دستاتو تو دستم گرفتم
بیدار شدم
دیدم خیالِ
جای خالیت روىِ تختو
دستای منم که سرده سردهُ
تو رفته بودی بی تفاوت

این رفتنِ سرد و بی تفاوت
تلخ ترین قسمتِ کارت
کاش این رفتنِ تو خوابه من بود
کاش حکمِ دلت موندنِ با من تا ابد بود

۲۲۶
۱