نفس میخوام

چرا تو کوچه تون امروز
دیگه عطر اقاقی نیس
من اینو باورش دارم
که هیچی اتفاقی نیس

درخت یادگاریمون
اسیر دست پاییزه
ما داریم اشک می ریزیم
اون داره برگ می ریزه

نفس میخوام هوامو از
صدای خنده هات پر کن
اگه حتی دلت خونه
به خوشحالی تظاهر کن

تو این دریای طوفانی
نشد من قایقت باشم
ولی این قولو میدم که
همیشه عاشقت باشم

من و تو مال هم بودیم
بگو کی فکرشو میکرد
آخه تو فال هم بودیم
بگو کی فکرشو میکرد

داری میری و می بینم
که دستات داره می لرزه
همین لرزیدن دستات
واسه من خیلی می ارزه

بدون عطر تو دیگه
هوای خونه آلوده س
برای زندگی کردن
تلاشم دیگه بیهوده س

نفس میخوام هوامو از
صدای خنده هات پر کن…

بابک سلیم ساسانی

۲۸۹
۶
۲