« متفاوت »

۱۴۸۰۱۰۶۳۵۲۸۰۱

« متفاوت »

نگات وسعتی میده تا….غم غروب معلوم شه
میتونه باعث این شه….یه اقیانوس آروم شه

موهات وقتی که وا میشه….تلاطم توی دریاته
همه فکر می کنن پشتت….یه گندم زار همراته

میشه مهتاب پیش تو….بدون استفاده شه
گل از لحظه ای گل میشه….که با دست تو داده شه

یکاری کردی با بارون….غمش رو از تو می گیره
أزون لحظه که بغض کردی….هنوزم تحت تأثیره

چشات که اعتقادات رو….تونسته بده دست باد
تمام مردم شهرو….به ظاهربینی عادت داد

نشستی قهوه می نوشی….أزین معلومه غمگینی
عجب تصویریه وقتی….توو نور شمع می شینی

۵۳۰
۱۳
۳