برزخ تو

صدای خنده هاتو می شنیدم

صدای یک غریبه بدرقه ات بود

یه احساس عجیبی داشتی انگار

فقط از او شنیدن دق دقه ات بود

یه عمری توو هواش پرواز کردی

من از دور برق چشماتو میدیدم

گل عشق توی قلبش می نشوندی

من از باغت گل حسرت می چیدم

من احساسم به تو شکل پرستش

تو حتی لحظه ای فکرم نبودی

نیاز من به تو لبریز خواهش

تو از حست به او شعر می سرودی

یه برزخ ساخته شد از تو توو دنیام

میون خواستن و از تو بریدن

میون رفتن و دل کندن از تو

یا دنبال نگاه تو دویدن

یه رفتار دوگانه داشتی با من

نه می گفتی بمون نه دور بودی

توو صحن مسلخ این روح خسته

تو یک جوخه پر از مامور بودی

بهار زندگیم بی تو تلف شد

تنم هم مرز پاییزه نگاه کن

ببین رنج تو موهامو سفید کرد

اگر میتونی اینها رو سیاه کن

من از پروانگیم چیزی ندیدم

تمام عمر و توو پیله نشستم

تنیدم دور تصویر رهایی

توو ایوون خیالاتم شکستم

۳۸۶
۶
۱