بي‌حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست (محمد سلمانی)

salmani

بي‌حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند مي‌خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا كه حوصلة غنچه تنگ نيست
در كارگاه رنگرزانِ ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفته‌اند
در مكتبي كه عزّت انسان به رنگ نيست
دارد بهار مي‌گذرد با شتاب عمر
فكري كنيد فرصت پلكي درنگ نيست
وقتي كه عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يكي به قلّه تاريخ مي‌رسد
هر مرد پا شكسته كه تيمور لنگ نيست

محمد سلمانی

محمد سلماني در سال ۱۳۳۴ در اردبيل ديده به جهان گشود.

دوران تحصيلات ابتدايي او در دامنه­ هاي سبلان سپري شد. سلماني پس از پشت سر گذاشتن تحصيلات ابتدايي، به تهران مهاجرت کرده و در كنار تكميل تحصيلات خود تا پايان دوره متوسطه، با محافل شعر و ادب پايتخت در ارتباط بود و از اواسط دهه پنجاه غزل را بصورت جدی آغاز کرده و از جمله معدود شاعران امروز است كه با وقوف و آگاهی از چم و خم و ویژگی‌های خاص غزل این سالها در هوای تغزل تنفس می‌كند.

آثار محمد سلمانی: غزل زمان ، تب نیلوفری ،در به در در پی نیافتنت و…

۴۲۲