« خستگی »

۱۳۶۵۷۳۳۱۱۶۵۶۱

تو و این روزهای احتمالی / که برگردیم شاید رو به حالی …
که بازم با همیم اما یه دنیا / شده از جای من،یکباره خالی

من از دوری، من از غربت شکستم / شبیهِ از نفس افتاده انگار
یه دنیا خستگی با من عجینه / که میگی دوستت دارم به اجبار

من و این حس به هم تبعید میشیم / به جرمِ خستگی محکوم میشیم
مثِ این قصه های عاشقانه / به رفتن ها فقط مرسوم میشیم

تو حتی بد بشی،خوبِ منی باز / تصور میکنم قهرِ تو رو ناز
ولی اینبار باید عاشقم شی / تو بشکن قفل و زنجیرِ منو باز

اسیرِ رفتنم برعکسِ هرروز / نمیذاری شبیهِ سابقم شم
قرارِ عاشقی، جاشو عوض کرد / یه خونه تا ابد، سرتاسر از غم

من و این حس به هم تبعید میشیم / به جرمِ خستگی محکوم میشیم
مثِ این قصه های عاشقانه / به رفتن ها فقط مرسوم میشیم

نگاهت میکنم، مثل یه دیوار / به دنیای دلم آوار میشی
نجاتم میده زخمایی که میگن …/ یه زندونی! فقط آزار میشی

دارم پس میدم اون روزاتو شاید / بتونی دردمو گردن بگیری
من اونقد زخم دارم تو وجودم / که از احساسشم شاید بمیری!

من و این حس به هم تبعید میشیم / به جرمِ خستگی محکوم میشیم
مثِ این قصه های عاشقانه / به رفتن ها فقط مرسوم میشیم

۴۱۱
۱