بچه های کار – ( داوطلب برای بخش دکلمه)

تقدیم به بچه های کار

 

من خسته تر از رفتگرهای خیابانم
میدان آزادی برایم جای خوبی نیست
رد میشوم از خط کشی هایی که می فهمند
دنیای ما ، دنیای آدم های خوبی نیست!

سردرد میگیرم از این میدان ، از این مردم
از دختری که در دلش هی آرزو میکرد
گل های سرخی که میان دست هایش داشت ،
دنیای حزن آلود من را زیرورو میکرد

سر درد میگیرم از احساسی که دیگر نیست
در بین ِ آدم های نسلِ چندم ِ تاریخ
از «نیل» هم پرآب تر شد چشم هرکودک
«موسی» عصایت را بزن بر مردم تاریخ!

موسی عصایت را بزن این شهر افسرده ست
دیگر نمیخواهم ببینم این خیابان را
هر کودکی با کاسه ای در دست می خواهد
باران ببارد تا بگیرد دود تهران را!

تاوان بغض بچه های کار سنگین است
من تا ابد از مردم خوشبخت دلگیرم
وقتی که دست پنجره از بام کوتاه است
من انتقامی سخت از تقدیر میگیرم!

 

 

#نفیسه_محمدنژاد

۱۹۲
۳
۲