« خاص »

سلام دوستان
عیدتون مبارک

خیلی ناراحتم که از دنیای ترانه فاصله گرفتم.

امیدوارم بتونم با بودن در جمع شما دوستان ذوق و شوق گذشته م رو بازسازی کنم.امیدوارم شما دوستان همونطور که همیشه به این حقیر لطف داشتید با نقد و نظرای سازندتون بهم کمک کنید.ممنون.

« خاص »

بــــرای کشـــف ِ راز ِ خلقــــت ِ تـــو
همـــش توو جزییـــاتت غرق میـشم
قشنگـــیت با قشنگـــــــی فـرق داره
دارم دیوونه ی این فـــرق میــــشـم

یجــوری مــات ِ ماتــم توو وجــودت
کــه انگار آخـــر دنـیا همـــین جاست
تو کـــه تــوی چشـــات آتشــــفشانـه
واســـم آرامشـــت خیـــلی معماســت

شبــیـه ِ بـی شــــباهت به تمـــــــام ِ –
قشـنگیـــهای دنیـــایی ولـــی نـه … ،
قشنگـــی پیش ِ تو مـال یه لحظـه س
تو رویای ِ تـوو رویایـی ؛ ولــی نـه!!

ولـــی نـه ؛ تو حقیــــقت داری و مـن
چشــامو واســـه دیـــدن کــم میـــارم
تو چه لافی! چه جادویی! چه وهمی ،
مـن اغــراق ِ خــــدا رو دوست دارم!

تــو و تلفــیق ِ تـــــو با مهـــربونـــی
یه اعجـــاز همیــــشه خاص میــــشه
لبــــات حـُســـن ِ ختام ِ معــــجزاته !!
تو میخـــندی ، دروغم راست میشه !

دقیـــقاً هیچکـــس ! حتـــّی یــــه ذره
نمیــــتونه یه لحظــــه از تـــو باشــه
به جـــز تو کی به جایی میرســـه که
خــــودش زیبـاتر از زیبــــاییاشـــه ؟!

۱۲۲
۱

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون
عضویت

  • سلام آقای جمشیدپور بزرگوار…باعث افتخاره که بگم بنده از طرفدارانِ قلم زیبای شما بودم و هستم و همیشه نوع نگاهتون به مسائل رو میپسندیدم…من هم مثل شما اندکی از اون شوق و ذوق ترانه فاصله گرفتم ولی رها نمیشه کرد این لذت رو..هر چند ادعایی هم در این زمینه ندارم..در این سالها ترانه نوشتم ولی در محافل ترانه متاسفانه نبودم این چند وقت رو…ترانه شما رو با جان و دل خوندنم نکاتی به ذهنم میرسه که جسارتا عرض میکنم
    به صورت کلی ترانه جالبی بود تصاویر نسبتا خوب داستان خوب ولی من پیچیدگی خاصی تو ترانه حس میکنم…در واقع ترانه سیال نیست یه مقدار ابهام یک مقدار مه انگار رو ترانه پاشیده شده..البته این نظر شخصی منه و ممکنه غلط باشه
    برای بررسی جزئی عارضم که

    بــــرای کشـــف ِ راز ِ خلقــــت ِ تـــو
    همـــش توو جزییـــاتت غرق میـشم
    قشنگـــیت با قشنگـــــــی فـرق داره
    دارم دیوونه ی این فـــرق میــــشـم

    @شروع ترانه خوبه و از اول موضوع ترانه مشخصه…تلاش شما برای بیان اینکه نوع زیبایی معشوق با زیبایی های دیگه متفاوت هست به نظرم آنچنان به ثمر ننشسته اینجا جسارتا پیشنهاد من “چقد زیبایی تو فرق داره” هست. شاید یه مقداری همه پسند نباشه ولی مایلم پیشنهاد بدم به جای “دارم دیوونه …” بفرمایید “و من دیوونه ….”.

    یجــوری مــات ِ ماتــم توو وجــودت
    کــه انگار آخـــر دنـیا همـــین جاست
    تو کـــه تــوی چشـــات آتشــــفشانـه
    واســـم آرامشـــت خیـــلی معماســت

    @تکرار مات برای نشان دادنِ عمق تحیر شما در کنار یه جوری به خاطر فاصله زبانی بین اونها یه مقداری خوشایند نیست از نظر من..در ضمن ارتباط نیم مصرع اول و دوم بسیار ضعیفه..یعنی ارتباط مات وجود معشوق بودن و آخرِ دنیا رو من متوجه نمیشم!!قطعا اشکال از بندس
    —–
    شبــیـه ِ بـی شــــباهت به تمـــــــام ِ –
    قشـنگیـــهای دنیـــایی ولـــی نـه … ،
    قشنگـــی پیش ِ تو مـال یه لحظـه س
    تو رویای ِ تـوو رویایـی ؛ ولــی نـه!!

    ولـــی نـه ؛ تو حقیــــقت داری و مـن
    چشــامو واســـه دیـــدن کــم میـــارم
    تو چه لافی! چه جادویی! چه وهمی ،
    مـن اغــراق ِ خــــدا رو دوست دارم!

    @ این دو بیت رو با هم مد نظر قرار میدم چون در عرض هم هستند…نوع بیان و در واقع زبانِ”قشنگی پیش تو مالِ یه لحظس” رو خیلی موافق نیستم باهاش..خیلی کوچه بازاریِ…مثلا بفرمایید “قشنگی پیش تو یه حرفِ پوچه” یه چیزی توو این مایه ها… ولی ارتباطی که برقرار کردید فوق العاده س از نظر من و باعث ذوق زدگی من شد..مرسی.فقط جسارتا به جای “تو چه” بفرمایید “اگه لافی، اگه جادو، اگه وهم” به نظرم قشنگتره
    —–
    تــو و تلفــیق ِ تـــــو با مهـــربونـــی
    یه اعجـــاز همیــــشه خاص میــــشه
    لبــــات حـُســـن ِ ختام ِ معــــجزاته !!
    تو میخـــندی ، دروغم راست میشه !

    @قشنگه تصویری که ساختید..راستش مفهومش برای من مشخص هست تا حدودی ولی پیشنهاد من اینه که بفرمایید “برام تلفیقِ تو با مهربونی” که از تکرار “تو” اجتناب بشه و اینکه یه ارتباط معنایی خیییلی دور بین دروغ و راست و معجزه من حس میکنم اینجا خواستید استفاده کنید که من به نظرم درک رو برای مخاطب پیچیده میکنه..و این پیچیدگی برای درک زمخت میکنه کار رو..به نظرم با پرداخت بهتر میشه یک تصویر درخور دیگه ای رو در ترانه جایگزین کرد.
    —–
    دقیـــقاً هیچکـــس ! حتـــّی یــــه ذره
    نمیــــتونه یه لحظــــه از تـــو باشــه
    به جـــز تو کی به جایی میرســـه که خــــودش زیبـاتر از زیبــــاییاشـــه ؟!

    @ببینید همین بیت فک کنم دقیقا همسو با انتقاد من از کار باشه…این تصویر بسیار پیچیدس..شاید یه بحثِ فلسفی چن ساعته بخواد برای درک کاملش…خوب مخاطب این وقت رو نداره..دنبال لذت آنیِ…لذتی که با یک نگاه در جانش نقش ببنده..ولی متاسفانه تلاش برای خلقِ تصویر جدید این محدودیت رو برای مخاطب ایجاد کرده در ترانه شما.
    امیدوارم جسارت بنده رو ببخشایید..من تلاشم رو فقط در راستای بهتر و بهتر شدن شما به عنوانِ یک کمترین کردم..امیدوارم مثمر ثمر باشه. موفق باشید.