عشق پیری

برف پیری نشسته رو موهات

اما گرمه هنوز دنیامون

تا تو هستی نشونی از شب نیست

روشنه مثل روز  دنیامون

بی تو میشه همیشه غم سهمم

عاصی از خاطرات بی رحمم

پیری و عشق تو جوونه هنوز

عشقو از تو چشات میفهمم

دل به منطق که تن نمیده بدون

دل چوون میشه اول پیری

به خدا حرف مفته این که میگن

سر پیری و معرکه گیری

گریه ؟نه اشک شوقه؟نه شاید

اشکای من وضوی صورتته

لب من یه مسافره که فقط

سفرش چین روی صورتته

دوس دارم که حتی اون دنیا

چشم تو تکیه گاه من باشه

کاشکی میشد که وقتی میمیرم

دستت ارامگاه من باشه

 

زهره پوربابکان

۳۶۶
۷
۱