دنیای تو

رنگِ سیاهِ چشمِ جادوییت
نــفــوذ کـرده تو تـن سـردم
رگ می‌زنم کنج اتاق خواب
شاید به چشمای تو برگردم

رگ مـی‌زنــم از درد تـنهایـی
بایـد یـه ردی از تو پـیـداشه
رگ می‌زنم آرومو جای خون
جادوی مشکی تو مـی‌پاشـه!

حـالا تــمـام دور مــن کـم کـم
توو ماده‌ای تاریک حل می‌شه
حجم اتاقی که پُـر از غـم بود
به مشکیِ خوبت بدل می‌شه!

می‌خـندَ…نــه گـریـه! دوباره خنده…نــه گـریـه!
رد تو هس(ت) یا که؟!…نمی‌دونم…جنون دارم
دنیــام دائم…چـــرخ…توی مــغــز…بازم چـــرخ
دارم بــهــم می‌ریــزمــو بــدجـــور بــیـمــارم…

اتــاق داره مــنــفـجـر مـی‌شـه
از خـاطــرات مـشـکـی رگـهـام
انــگـــار بـدجــور از تو لبریـزم
انگار هنـوزم عشقتو می‌خوام

شـیــشـه‌ی سـرد پـنـجـره یـک آن…
خورشید خودکشی شد از چشمات
تــنــهــا امـیــدم ایـنــه کــه شـایــد
احـسـاسـمـو بـبـیـنـی توو دنـیــات

دنـی‍ـای روشـنی کـه یـک مـردِ↓
دیگه برات می‌سازه این روزا
تـنـهـا امـیـدم ایـنـه کـه شاید
احـسـاسـمـو بـبـیـنی تـو…اما↓

دنیات روشن‌تر از این حرفاس
قـلبـم دیـگـه جـادوتو می‌بـازه
رگ می‌زنم…هی…می‌زنم اما…*
آه…مرگ خیلی…خیلی لجبازه!

می‌خـندَ…نــه گـریـه! دوباره خنده…نــه گـریـه!
رد تو هس(ت) یا که؟!…نمی‌دونم…جنون دارم
دنیــام دائم…چـــرخ…توی مــغــز…بازم چـــرخ
کلا بهم می ریزه هرچی هست!… مثلا
از حس و حال خودم بگیر
تا حالِ اتاقمو!
شهرو
حتی این ترانه!**
ای کاش دنیای تو هم…
هنوز امیدوارم
*رگ می زنم…هی می زنم…اما نمی میرم
سید مهدی موسوی
**خروج از وزن تعمدی است

۲۲۶