گفت‌وگو با شاعری که برای غلبه بر نفرتش به شعر آن را ‌می‌سراید؛ رسول یونان: از شعـــر متنفـــرم!

وقتی ترانه می‌نویسم در آن جدی هستم

****رسول یونان، ترانه سرا یا شاعر؟
خوب خیلی‌ها من را فقط به عنوان نویسنده ‌می‌شناسند اما برای من فرقی نمی‌کند؛ من را به هر اسمی‌صدا کنند بر ‌می‌گردم!

****منظور بیشتر به این بود که در چند سال اخیر بیشتر به کدام یک پرداختید؟
من بیشتر شعر کار کردم. ولی گاهی هم ترانه گفتم. این که در کدام یک جدی هستم را هم خودم نمی‌دانم این بستگی به روحیاتم دارد. وقتی ترانه ‌می‌نویسم در آن جدی هستم و وقتی هم که شعر ‌می‌نویسم در آن جدی هستم.

****کدام را بیشتر دوست دارید؟
من نوشتن را دوست دارم، ولی باید بگویم که از بچگی از شعر متنفر بودم و الان برای غلبه بر این نفرت است که ‌می‌نویسم تا به نفرتی که نسبت به شعر دارم پیروز بشوم چون شعر چیز عجیب و سحرآمیز و شگفت‌انگیزی است و عجیبت‌تر اینکه همیشه مثبت و موجب پویایی نیست بلکه بعضی اوقات موجب کسالت و رخوت ‌می‌شود و گاهی اوقات هم باعث ‌می‌شود آدم از کار و زندگی بیافتد.

****الان بیشتر در حوزه ترانه برای خودتان ‌می‌نویسید یا مشغول کارهای سفارشی هستید؟
بستگی دارد. گاهی اوقات نه برای خودم ‌می‌نویسم نه برای سفارش بلکه برای پرداخت اجاره خانه‌ام ‌می‌نویسم!

****خوب اینکه سفارشی محسوب ‌می‌شود!
بیشتر نیاز محسوب ‌می‌شود چون من سفارشی هیچ کاری را انجام نمی‌دهم.

storyc7bcf802-c7fc-42d9-8794-da0795668b06RasoulYoonanKhordad92

****کلا خیلی دوست ندارید که با خواننده‌ها به این شکل کار کنید؟
نه اصلا این نوع کار را دوست ندارم و تا به حال هم نشده است که کاری را به خواننده‌ای بدهم بلکه همیشه خواننده بوده که آمده و از من کار گرفته.

***متاسفانه امروز خواننده‌محوری در همکاری‌های دوجانبه در تهیه یک اثر موسیقی خیلی معمول شده است و ترانه‌سرا بیشتر تابع خواننده است. شما در کار خود چقدر به نظر خواننده در ترانه اهمیت ‌می‌دهید؟
ببینید بعضی اوقات که آدم سفارشی ترانه‌ای ‌می‌نویسد حرف آخر را خواننده ‌می‌زند ولی ما متاسفانه خواننده‌های با سواد و کارکشته کم داریم. اغلب خواننده‌هایی که به من مراجعه ‌می‌کنند تا ترانه بگیرند، من از آن‌ها ‌می‌پرسم که ترانه‌های دیگر را از چه ترانه‌سراهایی گرفتی که اکثرا ‌می‌گویند خودم نوشتم و بعد که نگاه ‌می‌کنم به ترانه‌هایشان ‌می‌بینم که نه وزن دارد و نه قافیه و نه ساختار مناسب.

****به نظر شما علت دخالت برخی خواننده‌ها در کلام ناشی از اعتماد به نفس بالاست یا چیز دیگر؟
به نظر من این دخالت ناشی از ناچاری است. اکثرا چون خواننده‌ها ‌می‌خواهند خودشان سرمایه‌گذاری کنند و اکثرا خودشان تهیه‌کننده اثر هستند پس نتیجه ‌می‌گیرند که بهتر است آن چیزی را هم که خودشان دوست دارند در کار استفاده شود و غالبا هم فکر ‌می‌کنند که درست تصمیم گرفتند ولی وفتی که چند آلبوم روانه بازار ‌می‌کند و با استقبالی مواجه نمی‌شود آن وقت است که به سراغ ما ‌می‌آید و اگر خودشان ترانه بگویند و فروش برود هیچ وقت سراغ ما نمی‌آیند.

ترانه و موسیقی مانند سایر شاخه‌های هنری باید «آوانگارد» و پیشرو باشد.

****خواننده‌هایی هستند که اکثرا مراجعه ‌می‌کنند به ترانه‌سرایان و ‌می‌گویند که مثلا من یک ترانه ‌می‌خواهم مثل فلان ترانه معروف با همان کلمات و فضا و… . چقد خواننده سلیقه خودش را در ترانه به شما تحمیل ‌می‌کند؟
آی گفتید! طرف پیش من ‌می‌آید و ‌می‌گوید که من ‌می‌خواهم مثلا صدای فلان خواننده را تقلید کنم و نسخه دو‌می‌از آن خواننده باشم و وقتی هم که ما با او صحبت ‌می‌کنم حرفای ما هیچ اهمیتی برایش ندارد و هیچ توجهی به آن نمی‌کند و راه خودش را ادامه ‌می‌دهد و در آخر هم که شکست خورد دوباره سراغ ما ‌می‌آید. من معتقدم خواننده باید مولف باشد. شما در سراسر دنیا که دقت کنید ‌می‌بینید که اکثر خواننده‌ها مولف هستند و به همین خاطر ما از دور هم که یک اثر را ‌می‌شنویم متوجه ‌می‌شویم که این اثر مثلا برای «استینگ» «باب مارلی» یا شخص دیگری است با گرایش‌های صلح‌طلبانه و بشردوستانه. ولی اینجا به این شکل نیست و اگر به طور مثال ترانه‌ای را خواننده نخواند خوب خواننده دیگر بخواند هم مشکلی پیش نمی‌آید.

****یعنی معتقدید خواننده‌ها بیشتر از اینکه مولف باشند دنبال سلیقه مردم هستند؟
به نظر خواننده‌های ما نظرسنجی‌هایشان درست نیست. خواننده‌ای پیش من آمد و به من گفت در این سوژه برای من ترانه ای بگو و من مطمئنم که این سوژه خیلی «‌می‌ترکاند» و ما هرچه به او گفتیم قبول نکرد و کار را با همان سوژه منتشر کرد و نه تنها منفجر نشد بلکه نسیمی هم نبود! بعد اذعان ‌می‌کنند که در محاسبات اشتباه کردیم. به نظر من یک خواننده باید جامعه‌شناس باشد. گاهی اوقات ترانه‌های مقصر نیستند بلکه مهم آن کدی است که جامعه نسبت به ترانه‌ها ‌می‌دهد این یعنی نوعی «نوستالژی‌گرایی». به طور مثال ما هر روز با مترو رفت و آمد ‌می‌کنیم اما تاکنون هیچ خواننده‌ای برای مترو آهنگ نخوانده است. برای مترو هم آهنگ خواهند خواند اما در ۵۰ سال بعد که دیگه شاید مترویی نباشد. مردم و خواننده‌ها دوست دارند از سوژه‌هایی استفاده کنند که تاریخ مصرفشان گذشته باشد در حالی که ترانه و موسیقی مانند سایر شاخه‌های هنری باید «آوانگارد» و پیشرو باشد که متاسفانه در ایران اینطور نیست. من یک مثال کلی ‌می‌زنم و کاری با موسیقی سنتی ندارم؛ مثلا خواننده‌ای به من مراجعه ‌می‌کند و ‌می‌گوید که قصد دارد آهنگ‌های خواننده‌ای قدیمی‌را احیا کند بعد من به او می‌گویم که اگر آثار آن خواننده خوب بود که ماندگار ‌می‌شد و دیگر احتیاجی به احیا نداشت. وقتی یک خواننده‌ای را تاریخ و تقویم و اینترنت و حافظه‌ها نمی‌تواند نگه ندارد تو چیکار ‌می‌خواهی انجام بدهی که احیایش کنی؟!

باید چشم‌پوشی كنیم

****به نظر من مردم ما کلا «نوستالژی» را دوست دارند و علاقه دارند چیزی که ‌می‌شنوند برگرفته از شنیدهای پیش از این برایشان باشد. درست است؟
بله. متاسفانه بعضی خواننده‌های ما هم همین کد را از جامعه و مردم ‌می‌گیرند که بعضا اشتباه هم ‌می‌کنند. ممکن است عده‌ای ترانه‌های قدیمی‌ و اندوهگین را دوست داشته باشند اما همه به این شکل نیستند. ما در این سال‌ها دیدیم که صدا‌های جدیدی آمد و مطرح هم شد. ما امروز از درون ماشین‌ها چه بخواهیم و چه نخواهیم این صداها به گوشمان ‌می‌رسد. ممکن است عده‌ای این را «فاجعه» بدانند ولی به نظر من اینطور نیست. این مسائل بیشتر یک نوع «قرارداد» است. یک روز نوع سنتی و قدیمی‌را مردم گوش ‌می‌کنند و روز دیگر نوع امروزی‌تر موسیقی را و ما باید از این مسائل رد شویم و چشم پوشی کنیم.

نباید سوار موج شویم

****بعضی از مردم در انتخاب ترانه‌ها بدسلیقه نیستند به نظر شما؟
ببینید به نظر من کارهای خوبی که آمدند مورد استقبال لازم واقع شدند.
خوب تعریف ما از خوب چیست؟ به طور مثال خواننده‌ای با تمام فاکتور‌های لازم مثل ترانه خوب و موسیقی خوب و صدای خوب یک کار فاخر را ارائه ‌می‌کند و بعضا مطرح نمی‌شود اما فلان خواننده در شبکه‌ای کلیپی پخش ‌می‌کند که ترانه‌ی آن کمتر از یک هفته بر سر زبان‌ها به خصوص در قشر جوان ‌می‌افتد. این ناشی از چیست؟
این‌ها «موج» هستند. در این سال‌ها موج‌های بسیاری در دنیای موسیقی ایجاد شده. طرف با همین موج آمده و یک سال در صدر جدول بوده و بعد از یک سال هم تمام شده! این‌ها از اسمشان معلوم است که چی هستند. موج هستند و خاصیت موج هم گذرا بودن آن است و ما هم نباید سوار موج شویم چون موج آدم را جاهای خوبی نمی‌برد؛ حداقل آدم را جایی نمی‌برد که خود آدم ‌می‌خواهد. موج آدم رو جایی ‌می‌برد که خودش ‌می‌خواهد و در نهایت هم ما را از دریا به دامن خاک ‌می‌اندازد.

فوتبال بهتر از هنر است

****الان ترانه‌سراهای جوان بعضا در بلاتکلیفی قرار گرفتند و نمی‌دانند در کدام مسیر حرکت کنند. به نظر شما اگر این موضوع یک مشکل تلقی ‌می‌شود چه باید کرد؟
ببینید یک مقدار وضع «کمیکی» ایجاد شده و من هم از این وضع کمیک استقبال ‌می‌کنم. الان تعداد ترانه‌هایی که تولید شده بیشتر از خواننده‌های ما هستند یعنی بخشی از این ترانه‌ها شاید هیچ وقت خوانده نشوند و به نظر من هم این ایرادی ندارد. ما الان بیشتر «ترانه مکتوب» را داریم که مرسوم شده است که این را نمی‌دانم خوب است یا بد! ولی بهتر از هیچی است. بهتر است ترانه بگویند و دل‌مشغولی داشته باشند. ترانه چیزی نیست جز رفتن به سمت رویاها.

****الان مشغول کار‌های سفارشی هستید؟
نه من فعلا کار سفارشی انجام نمی‌دهم و فعلا فقط شطرنج بازی ‌می‌کنم!

****تا به حال شده است یک شعر خودتان را خیلی دوست داشته باشید؟
من یک کاری دارم به نام «ماه سرخ» که آقای مشفق این شعر را از من گرفتند تا «فریدون آسرایی» بخوانند. این کار را من چند سال پیش سرودم و در جلسات هم خواندم و بعضی‌ها هم این کار را از من خواستند ولی من چون ‌می‌دانستم که نمی‌توانند آن را اجرا کنند به آن‌ها شعر را ندادم. ولی چون آقای آسرایی را ‌می‌شناسم و ‌می‌دانم که «خواننده‌ی حرفه‌ای» هستند بنا شد که ایشان این اثر را بخوانند.

****شما تا حدود زیادی از مسیر شعر و ترانه را رفتید و یقینا تجربه‌های زیادی از این مسیر کسب کردید. توصیه شما به جوانانی که در ابتدای این مسیر هستند چیست؟
توصیه‌ی من این است که اگر شروع کردند که هیچ ولی اگر شروع نکردند سمت «فوتبال» بروند خیلی بهتر است! چون فوتبال یا حتی دوچرخه‌سواری خیلی بهتر است. شما در ورزشی مثل دوچرخه سواری شش ماه رکاب ‌می‌زنید هم مشهور ‌می‌شوید و هم به پول ‌می‌رسید. اما طرف در عالم شعر و ترانه ‌می‌آید که بیست سال است ‌می‌نویسد و هنوز مطرح نشده است. این مسئله خواه ناخواه در نوشته‌هایش تاثیر ‌می‌گذارد.

هنرمند باید مدام خلق كند

****ما بعضا در جوانان خلاقیت خیلی بیشتری در شعر و ترانه نویسی ‌می‌بینم تا در پیشکسوتان. این مسئله ناشی از تمام شدن خلاقیت یک شاعر پیشکسوت محسوب ‌می‌شود یا ترس از اعتماد به خلاقیت‌ها؟
ببینید من اینجوری فکر نمی‌کنم. گاهی اوقات ممکن است ما خلاقیت به وجود آمده توسط این افراد را متوجه نمی‌شویم، چون ما گاهی اوقات با تعریف‌های ثابت سمت خلاقیت و ترانه ‌می‌رویم در نتیجه نمی‌توانیم این خلاقیت‌ها را درک کنیم. این مفهوم ندارد که آد‌می‌ تمام شود مگر که آد‌می ‌خودش را مدام تکرار کند. ما هر روز که در جامعه قدم ‌می‌زنیم یک اتفاق تازه ‌می‌افتد و این مسئله انسان را «نو» ‌می‌کند. متاسفانه اکثر شاعران ما در محافل هنری مانند گالری‌های نقاشی یا تئاتر و … حضور ندارند و همین مسئله باعث ‌می‌شود که بعضی از شاعران به تکرار ‌می‌رسند. آدم باید هر روز خودش را دوباره خلق کند.

****در آثارتان سعی کردید یک مولفه خاص را به عنوان شناسنامه اثرتان بگنجانید؟
نه من اصراری به این کار ندارم. وقتی این کار عمدی صورت بگیرد کار مصنوعی ‌می‌شود. مگر قرار است ما فقط با یکسری مضامین و فضاها کار بسراییم؟! نه من این را صحیح نمی‌دانم. نوع کار مشخص است که شاعر آن کیست. مثلا ما وقتی شعری از «محمد علی بهمنی» را ‌می‌خوانیم متوجه ‌می‌شویم که اثر متعلق به وی است اما اینکه بخواهیم به زور با استفاده از کلماتی به مخاطب بفهمانیم اثر متعلق به ماست کار درستی نیست. شناسنامه‌ی یک کار، کارنامه پربار شاعر است نه اینکه مثل شاعرای قدیم که هر شعری را ‌می‌نوشتند به زور اسمشان را در شعر ‌می‌گنجاندند. خوب که چی؟! وقتی این نوع اشعار ترجمه شوند کسی که ترجمه آن‌ها را بخواند متوجه ‌می‌شودکه این شاعر دوسطر از شعر را فقط برای تعریف از خودش نوشته! و طبیعی است که ‌می‌خندد و این کار شاعر را مسخره ‌می‌کند.

یه روز یه عاشقی بود

****و در آخر كمی‌درباره کتاب‌هایتان بگویید.
جدیدترین کتابم «ژنرال جنگ‌های سیب‌زمینی» است که ترجمه‌ای از شعرهای ترکی من به فارسی توسط «آیدین روشن» است. آقای روشن تعدادی از اشعار به زبان ترکی من را به انتخاب خودش ترجمه و توسط انتشارات «امرود» منتشر کرده است.
«یه روز یه عاشقی بود» هم گزیده‌ای از ترانه‌های من است که امسال توسط نشر «نیماژ» منتشر شده، ولی چون بخشی از ترانه‌ها سفارشی بود در این کتاب نیاوردم، چون به نظر من ضعیف‌ترین نوع نوشته «انشاء» است. شما در تعریف یک موضوع مثل «بهار» خیلی راحت‌تر ‌می‌توانید صحبت کنید تا درباره آن بنویسید. به خاطر همین کار‌های سفارشی را در این کتاب نیاوردم و ترانه‌هایی را که دوست داشتم در این کتاب آوردم. من خیلی دوستدارم که ترانه‌های اجتماعی بنویسم اما متاسفانه رویکرد آنچنانی ندارد و خواننده‌های باسواد هم کم هستند.

امیرحسین کاکایی

۴۰۳