پر میکم از اشک ها فنجان خود را

پــر میکنــم از اشــک هــا فنجـان خــود را
سر میکشم هرشب کمی از جان خود را

حل مـی شــود قنـدی درون چـایــی ِ من
انگــار میـبـینــم خـــودم پــایــان خــــود را

تصـــویر مـردی خستـه در اعمـاق فنجـان
بایـد ببنــدم روی خــود چشمـان خــود را

مــن بستـــه ام پیمــان تنــهایـی با خـود
هـرگـز نبـایـــد بشکنـــم پیمــان خــود را

دیوانه ای هستم کـه با خود عهد کـرده
دیــوانـه ای کـه یـافتــه درمـان خــود را

احسان بهمدی

۴۱۲
۴
۲

  • سلام
    کاش همه ی بیسوادا عین شما بودن
    قربان کلاس دایرربفرمایید مام بیایم درس بیسوادی از نوع شما یاد بگیریم
    کاش منهم یک بیسواد بودم

    قربان ازفرط دانش دچار این فکر شدین تبریک میگم به قلم زیبا وفکر پخته و عالی درجه تون بسیار هم شعرتون زیبا وزیبا وزیباست آفرین وهزاران لایک

    • فکر کنم اگه اشتباه نکنم اون “بیسوادم بیسوادم بیسواد “رو شما نوشتین که امثال من بیان شعرتونو بخونن به خودشون این جمله رو بگن در برابر تبحر شما ! نه ؟ از این زبل بازیها درآوردین ؟ اگرم نه که ما اذعان کردیم که دربرابر تون بیسوادیم بیسوادیم بیسواد
      شاد ونویسا باشید قربان

      • شما لطف دارید خانم ربانی . بنده با توجه به شناختی از خودم دارم عرض میکنم بیسوادم :)
        دوستان اهل فنی حضور دارن در سایت که باید قدرشون دونسته بشه .

  • سلام
    پسندیدم پسندیدم پسند کرد
    مارو با شعر خود این در به در کرد

    استاد کلاسا کی برگزار میشه؟