سکوت. مکث

باعث غروب من نباش نرو.      باعث شکست غروروم نباش نرو

باتک تک ادمای شهر فریاد میزنم اسم تورو

تا شاید پیداشی تموم کنی کابوس های منو

دلم شده قاب عکس تو. پشت پلکهایم رویای ساختم برای بودن باتو

من دارم با ثانیه ها عذاب میکشم .که شاید فراموشم کنی برات مهم نباشم حتی یکم

من همون جور که فکر میکنی قوی نیستم

حتی با اخمهای یواشکی میشکنه این قلب خستم

برای پیداکردنت انقدر جاری شد اشکم .که فراموشم شد که چه جوری بخندم

با دوری تو سکوت مکث عادتم میشه

شاید تحمل نداری کسی اینقدر عاشقت میشه

این درد دوری میره تو عمق وجودم منو میکشه کم کم بی صدا در سکوتم

نفسهای منم با تردیدن.      ابی وجدانی تومات مبهوتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۴۹۸