حواست نيست

نشستى روبروم اما

نه احساسى توى دستات

نه ديگه حس دوست داشتن

نمونده توی اون چشمات

 

نشستى روبروم اما

حواست نيست که دلگيرم

حواست نيست که اين روزها

دارم از خاطرت مى رم

 

حواست نيست به اين خونه

به اين هم خونه اين مردی

که يک عمر عاشقت بودُ

توام که عاشقش بودی

 

کجا دستاتو ول کردم

که تو تو شک و ترديدی

کجا بود که کم آوردم

که از ادامه ترسيدی

 

داری کم ميشی از دنيام

يه جای ديگه پيدا شی

دارم دنياتو می بينم

نگو می ری که تنها شی

 

نه رسم عاشقی اين نيست

که من هر لحظه آشوبم

داری دل می کنی از من

حواسم هست بهت خوبم

۳۷۲
۲