شب سیاه

ستاره رو به مرگ شد
یه گل افتاد و برگ شد
ستاره حس ِ غم داشت
میگن ماه ابرو برداشت
میگن از این سیاهی
خورشید خانوم خبر داشت
یه سایه توی راهه
خوررشید خانوم تو چاهه
ببینین صورتِ ماه
چقدر تو شب سیاهه
خورشید خانوم بیدار شو
بیا و دست به کار شو
ستاره پا به ماهه
تو جاده ای که کاهه

۶۰۰
۱۰

درباره‌ی نرگس حفیظی

اصالتا لرستانی، ساکن اصفهان، فوق دیپلم گرافیک، لیسانس روابط عمومی و فوق لیسانس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان، کارمند هستم و به دنبال خانواده ای شاعر و علاقه مند به هنر و ادبیات، آمده ام یاد بگیرم. عریان؛ مانده در برهوت خیره به آسمان به هیچ چیز و همه چیز می نگرم لابه لای ستاره های مدفون شده در چشمانت "نرگس"
عضویت