منو شبو بارون

بازم یه شب بارونو من

گریه ی پشت پنجره

وسوسه ی شکستنه

قفل سکوته حنجره

 

دوباره کار من شده

بستن بال خاطره

شکنجه ی پرنده ای

که خیلی دوس داره بره

 

پرنده ای که نمیخواد

اسیر این خونه بشه

توو این سکوت لعنتی

عاصی و دیوونه بشه

 

کنج قفس نشسته وُ

شبیه مرده ها شده

توو فکر پروازه ولی

از آسمون جدا شده

 

دوباره بارونو سکوت

فنجون چای و صندلی

دوباره سر رسیدن

شب با لباس مخملی

 

ستاره ها برق می زدن

توو چشم با کلاس اون

بارون زد و حالا شدن

پولکی لباس اون

 

بازم یه شب بارونو من

گریه ی پشت پنجره

وسوسه ی شکستنه

قفل سکوته حنجره

 

۵۲۵
۱۲

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)
عضویت