کابوس بیداری ….

ته چشمام، مثه این ساعتا خستس
مثه این ساعتا تا صبح بیداره
مثه این لحظه ی تردید از دیروز
که سر رو بالش فردا میذاره

ته چشمام یه کابوسه، نمیخوابه
ته چشمام یه فریاده که متروکه اس
پر از سرمای بعد از سوز شلیکه
ته چشمام پر از ته مونده و پوکه اس

ته چشمام یه شهر رو به آواره
ته چشمام یه تهران پر از دوده
تموم خستگی رو دوش چشمامه
مثه جرمه همون ماشین فرسوده

ته چشمام پر از دلشوره ی مرگه
پر از سردیه ارواح بدون تن
ته چشمام پر از آوارگی هامه
پر از دلشوره های بعد دلکندن

۰۰:۵۲ ۲۷.۱.۹۵

۴۵۱
۶
۱

  • سلام

    خیلی خوشحالم که هنوزم شما رو اینجا میبینم …باعث افتخاره نقد این کار شماااا…

    اما …

    ته چشمام، مثه این ساعتا خستس
    مثه این ساعتا تا صبح بیداره
    مثه این لحظه ی تردید از دیروز
    که سر رو بالش فردا میذاره >>>تو این بند تصویری که شما از ساعت و چشم دادین این تشبیح بین این دو برای رسیدن به خستگی تصویر شاعرانه ای بود اما تو ترانه تون ننشسته بود …من شخص اون چیزی که شما مد نظر تون بود و تو ترانه احساس نکردم ..خدا بیامرزه شاملو رو …ایشون هم یه همچین تصویری تو یه یکی از کاراشون داشتن …تو بیت دوم لحظه ی تردید که سر رو بالش فردا میذاره …شاید می خواستید بگید که شما دارید با تردید هر روز و سر رو بالش میذارید اما …من در نگاه اول همچین تصویری و احساس نکردم …

    ته چشمام یه کابوسه، نمیخوابه
    ته چشمام یه فریاده که متروکه اس
    پر از سرمای بعد از سوز شلیکه
    ته چشمام پر از ته مونده و پوکه اس>>>>>تو بند اول فرمودین که با تردید سر رو بالش فردا میذاره …یعنی داره شب و سر میکنه ..می خوابه ..بعد تو این جا میگید ته چشمام یه کابوسه ….ما کابوس و در عالم خواب و رویا می بینیم که غالبا وحشت ناک هستند …تصاویر ترانه های شما خب هستن اما کاملا اتفاقی و بدون مقدمه اومدن تو ترانه ی شما ..و این با عث چالش در ذهن مخاطب میشه تا میاد تصویر اول رو درک کنه بلا فاصله چالش بعدی تصویر بعدی که دلیل اومدن این تصاویر و که بدون مقدمه پشت هم قطار شدن و نمی فهمه…

    ته چشمام یه شهر رو به آواره
    ته چشمام یه تهران پر از دوده
    تموم خستگی رو دوش چشمامه
    مثه جرمه همون ماشین فرسوده >>>>اگر دقت کنید نه بار از کلمه ی ته استفاده کردید و کلمه مثه خیلی در ترانه تکرار شده و این به ساختار ترانه ی شما ضربه محلکی زده …

    ته چشمام پر از دلشوره ی مرگه
    پر از سردیه ارواح بدون تن
    ته چشمام پر از آوارگی هامه
    پر از دلشوره های بعد دلکندن >>> این و ترانه ها در بازار موسیقی و در میان آهنگ سازان در جایگاه پایینی قرار داره و پیشنهاد میکنم که از مباحث روز ترانه سرایی فاصله نگیرید …

    در کل اساطید روز شعرو هنر این گونه کار هار و اصلا ترانه نمیدونن و مشکل دارن با این گونه کار ها …
    اما من به شخصه ترانه شما رو دوست داشتم …احساس کار شما خب بود اما دیگه از مهامعصومی که الان جزو با سابقه های آکادمی ترانه به حساب میاد توقع بیش از این ها است …

    منتظر ترانه بعدی شما هستم …

    موفق …

  • زیبا بود آفرین

  • من که جدا از نقد بسیار کارت رو دوست داشتم .لایک

  • سلام بانو.
    کار زیبایی بود.
    البته تکرار ته چشمام بنظرم ببش از حد بود.
    شاد باشید

  • سلام خانم معصومی زیبا بود