دستای خالی

دستای خالیتو بکش رو صورتم
این همه رویایه محال تو مشتته
خالی شدی از حس خوبه زندگی
اما بدون خدا همیــــــشه پشتته

گاهی به شکل یه خیال ساده و
وقتایی ام مثل یه عابر مهربون
خیلی بهت نزدیک میشه ،اما تو
هی دور میشی قدرشو یکم بدون

از هر چیو هر کس ، که دلخوریی
اون میشه واسه تو یه آغوش بزرگ
دستاشو هی میکشه رویه صورتت
گاهی میونه دردسر های بزرگ

تو این همه وابستگی به خیلیا
گاهی یکم دلتنگ من میشه بشی
هر جا که هستی من همیشه پیشتم
بی قاعده بی مزدو مرز و خط کشی

۴۵۸
۷

  • سلام
    مرتض عزیز جسارتا بیت سوم به بعد رو میتونستی شعر بهتری رو بنویسی و کار قشنگ تر کنی و روون تر.
    پایدار باشی

  • درود مرتضی عزیز. کار خوبی بود و خوبتر هم میشد باشه. به خصوص مصرع آخر از بیت آخر(بی قاعده بی مزدو مرز و خط کشی) به نظرم کلمه مزد جالب نبود. موفق باشی

  • سلام

    ترانه خوبی نبود …
    شروع ضعیف
    انتظار داشتم که بهتر ادامه بدی که دادی اما خوب تموم نکردی …

    دستای خالیتو بکش رو صورتم
    این همه رویایه محال تو مشتته
    خالی شدی از حس خوبه زندگی
    اما بدون خدا همیــــــشه پشتته

    بند اول مصرع دوم منظورت رو از این همه متوجه نمی شم …
    واحد اندازه گیری هست ؟
    این همه یعنی چقدر ؟

    گاهی به شکل یه خیال ساده و
    وقتایی ام مثل یه عابر مهربون
    خیلی بهت نزدیک میشه ،اما تو
    هی دور میشی قدرشو یکم بدون

    توی این بند مصرع دوم مثل یه عابر مهربون …متوجه نمیشم یعنی عابر ها مهربون هستن و بقیه نیستند …
    معشوقه تون که با یه فرد دیگه است اون می خواد به شما وفادار باشه و از اون طرف دور میشه اما شما به معشوقه تون میگید قدر اون و بدونه …؟؟؟؟!!!
    چقدر شما نامردند …

    از هر چیو هر کس ، که دلخوریی
    اون میشه واسه تو یه آغوش بزرگ
    دستاشو هی میکشه رویه صورتت
    گاهی میونه دردسر های بزرگ

    من به شخصه از این بند هیچی نفهمیدم .
    ضعف در تصویر سازی …

    تو این همه وابستگی به خیلیا
    گاهی یکم دلتنگ من میشه بشی
    هر جا که هستی من همیشه پیشتم
    بی قاعده بی مزدو مرز و خط کشی

    شما چه آدم پیچیده ای هستی…تو بند بالا گفتی قدر شو یکم بدون حالا میگی من پیشتم …یعنی می خوای معشوقه ی شما خدایی نکرده در عین حال با دو یا چند نق. باشه …

  • سلام

    ترانه خوبی نبود …
    شروع ضعیف
    انتظار داشتم که بهتر ادامه بدی که دادی اما خوب تموم نکردی …

    دستای خالیتو بکش رو صورتم
    این همه رویایه محال تو مشتته
    خالی شدی از حس خوبه زندگی
    اما بدون خدا همیــــــشه پشتته

    بند اول مصرع دوم منظورت رو از این همه متوجه نمی شم …
    واحد اندازه گیری هست ؟
    این همه یعنی چقدر ؟

    گاهی به شکل یه خیال ساده و
    وقتایی ام مثل یه عابر مهربون
    خیلی بهت نزدیک میشه ،اما تو
    هی دور میشی قدرشو یکم بدون

    توی این بند مصرع دوم مثل یه عابر مهربون …متوجه نمیشم یعنی عابر ها مهربون هستن و بقیه نیستند …
    معشوقه تون که با یه فرد دیگه است اون می خواد به شما وفادار باشه و از اون طرف دور میشه اما شما به معشوقه تون میگید قدر اون و بدونه …؟؟؟؟!!!
    چقدر شما نامردند …

    از هر چیو هر کس ، که دلخوریی
    اون میشه واسه تو یه آغوش بزرگ
    دستاشو هی میکشه رویه صورتت
    گاهی میونه دردسر های بزرگ

    من به شخصه از این بند هیچی نفهمیدم .
    ضعف در تصویر سازی …

    تو این همه وابستگی به خیلیا
    گاهی یکم دلتنگ من میشه بشی
    هر جا که هستی من همیشه پیشتم
    بی قاعده بی مزدو مرز و خط کشی

    شما چه آدم پیچیده ای هستی…تو بند بالا گفتی قدر شو یکم بدون حالا میگی من پیشتم …یعنی می خوای معشوقه ی شما خدایی نکرده در عین حال با دو یا چند نفر باشه …؟؟؟

    از آوردن کلمه مزد چه منظوری داشتی ؟
    اما:
    عدم تمرکز روی موضوع ترانه که قطعا واحد هست …مشکل وزنی هم داشتی خوب خیلی در خوب یا بد بودن قوی و ضعیف بودن ترانه تاثیر نداشت …
    عدم تصاویر بکر و کم نظیر …این مورد که خیلی آشکار بود در ترانه شما …

    از ترانه های قوی از ترانه سرایان خوب آکادمی زیاد بخونید…
    مثل خانوم حفیظی،آقای شریفی،یاسر بهبهانی،علی عزیزی و…

    در کل برای شما آینده خوبی رو متصور هستم…

    موفق …