شلمچه – خرمشهر – اهواز

بگو قصه برام بابا
من از قصه نمی ترسم
بگو این دفعه آرومم
سوالم هی نمی پرسم

بگو چی دیدی اون روزا
که حالت هی پریشونه
یه کم آروم میشی بازم
نگات آروم نمی مونه

بگو من حاضرم بابا
سراپا گوشم این دفه (دفعه)
تو چله ی تابستونم
هوا، مثلِ دلم برفه

بگو از تیرِ ترکش ها
شلمچه – خرمشهر – اهواز
بگو از مرد و زن بابا
بگو از جنگ ِ هر سرباز

تو از جنگ اومدی بابا
من از دنیای تاریکی
ببین ما بین ما امروز
کشیدن مرزِ باریکی

می خوام با بغض ِ چند سالت
بزرگ شم مثل ِ اون سرباز
که رفت رو مین برای من
با “یا علی” شد عشق آغاز

“نرگس”

۴۵۸
۱۲
۲

درباره‌ی نرگس حفیظی

اصالتا لرستانی، ساکن اصفهان، فوق دیپلم گرافیک، لیسانس روابط عمومی و فوق لیسانس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان، کارمند هستم و به دنبال خانواده ای شاعر و علاقه مند به هنر و ادبیات، آمده ام یاد بگیرم. عریان؛ مانده در برهوت خیره به آسمان به هیچ چیز و همه چیز می نگرم لابه لای ستاره های مدفون شده در چشمانت "نرگس"
عضویت